تبليغاتX
UIC - كاريكاتور و سياست

UIC

وبلاگ هنري

آينه خطی قدرت

نگاهي به رابطه هنر كاريكاتور و  سياست

در روابط انساني، چهره، تأثيري اساسي دارد. انسان‌ها در برخوردهاي اوليه با هم تحت تأثير چهره هستند؛ شايد اين موجب برداشت‌هاي غلط شود، يعني يك آدم تبه‌كار به خاطر چهره‌اش مظلوم جلوه كند و يك آدم مهربان به خاطر چهره خشني كه دارد مهرباني‌اش به حساب نيايد. اينك فرض كنيم براي حكومت‌ها هم بشود چهره‌اي در نظر گرفت. چهره يك حكومت چيست؟ چهره يك حكومت رفتاري است كه آن حكومت با انسان‌هاي اطرافش دارد. در اين مورد، اشتباه، بسيار كمتر از روابط انساني خواهد بود؛ چهره آدم‌ها ممكن است آنها را به اشتباه بيندازد، اما چهره حكومت‌ها كمتر قضاوت اشتباهي پيش مي‌آورد. ما در گفتارهاي روزمره از تركيب‌هايي مثل «حكومت خوب» و «حكومت بد» استفاده مي‌كنيم؛ درست مثل اين است كه بگوييم «حكومت زيبا» يا «حكومت زشت». اين تركيب‌ها از چهره حكومت ها نشأت گرفته است؛ از نوع رفتار حكومت با انسان‌ها. حكومت، هميشه با قدرت همراه است و قدرت در تعريفي كلي «توانايي دارنده آن است براي واداشتن ديگران به تسليم در برابر خواست خود، به هر شكلي». اين «به هر شكلي» قدرت ورزيدن، چيزي است كه چهره حكومت را مشخص مي‌كند. «به هر شكلي»؟ چرا؟ مگر چه حقي دارد كه «به هر شكلي» ديگران را در برابر خواست خود به تسليم وادارد؟ اگر مثل بسياري از روشنفكران چند دهه اخير بخواهيم با اين مسأله مواجه شويم؛ يعني انسان را اساس انديشه مان قرار بدهيم، آن وقت است كه هرگونه تغيير اجباري كه هر قدرتي به انسان تحميل كند در نظرمان ناپسند خواهد بود. در اين فرايند كسي كه در برابر قدرت –قدرتي كه مي‌خواهد «به هر شكلي» انسان‌ها را به تمكين در برابر خواست خود وادارد- مي‌ايستد و به خاطر «انسان» -و نه هيچ چيز ديگري- به قدرت تذكر مي‌دهد، دارد نظرش را درباره چهره حكومت اعلام مي‌كند. گوينده اين تذكرات -در هرقالبي باشند- اگر تذكراتش را بر اساسِ دادنِ اهميت اصلي به انسان پيش كشيده باشد، خودش چشم‌داشتي به قدرت نخواهد نداشت؛ پس بايد توجه داشته باشيم كه متذكرانِ اين چنين را با متذكراني كه يكي از دلايل اصلي‌شان وارد شدن به حوزه قدرت است اشتباه نگيريم. گفتيم كه حكومت هميشه با قدرت همراه است؛ به تعبير ديگر، يكي از حوزه‌هاي اصلي اعمال قدرت، حكومت است. متذكران قدرت‌خواه به كنار، متذكران انسان‌محور مدام به حكومت نگاه مي‌كنند تا به محض ديدن «قدرت‌ورزي به هر شكلي»، به آن تذكر دهند. آن‌ها در تعريف قدرت، اين «به هر شكلي» را برنمي‌تابند. چنين متذكراني در حوزه‌هاي مختلف علوم انساني و هنر تمام تلاششان رصد كردن اين است كه حكومت چه رفتاري با انسان دارد. در عالم هنر شايد هيچ چيز مثل كاريكاتور با قدرتِ حكومت‌ها گلاويز نشده باشد. همه اين سرشاخ شدن‌ها هم با محوريت انسان نبوده و گاهي منافعي قدرت طلبانه يا قدرت ورزانه را دنبال كرده است اما به هرحال تعداد متذكران مستقل در اين عرصه كم نبوده و نيست. كاريكاتور از يك طرف راه به طنز مي‌برد و از سوي ديگر جزو هنرهاي تجسمي است. طنز هرچيز نامتناسب و «نه در جاي» را سوژه مي‌كند و هنر تجسمي نيز هنري است كه بر ديده شدن استوار است. جذابيت  طنز از يك سو و سرعت انتقال و تأثير تصوير –به دليل بصري بودن- از سوي ديگر، تيغ كاريكاتور را تيز كرده است.
ناپلئون بناپارت براي انگليسي‌ها پيغام فرستاد كه «كاريكاتوريست‌هايي‌ در كشور شما  هستند كه مرا نقد مي‌كنند. آن‌ها با قاتل‌ها هيچ فرقي ندارد. دستگيرشان كنيد». كاريكاتور هنري است كه نمي‌توان نقد را از آن جدا كرد. اين هنر وقتي سياسي مي‌شود، با شوخي و خنده به سراغ سياست‌مداران و حاكمان مي‌رود، راه و روش آن‌ها را به چالش مي‌كشد و گاهي مسخره‌شان مي‌كند. در دنياي تصويريِ كاريكاتوريست‌ها، اهل سياست، نمايندگان اصلي حماقت‌هاي بشري‌اند؛ كساني كه كردارشان سرنوشت جوامع را رقم مي‌زند. گاهي جوامع خود را به سرمنزل مقصود مي‌رسانند، اما عموماً غفلت‌شان انسان‌هاي زيادي را به آوارگي و نيستي مي‌كشاند. كاريكاتوريست منجي نيست، بلكه هشدار دهنده‌اي جسور است. تلاش مي‌كند تا با ذهني آزاد و جسارتي تمام به واسطه هنر خود آن‌چه به نظرش نادرست و بي‌منطق مي‌آيد را اعلام كند؛ فرياد بزند و در قالبي طنز، تلخي نگاهش را تحمل‌پذير كند. از آنجا كه نقطه اتكاي آن دسته از كاريكاتوريست‌هاي سياسي كه به دنبال قدرت نيستند خود «انسان» است، هر آن چيزي كه اين بنيان را مخدوش يا تهديد كند از ديدگاه آنها نقدپذير خواهد بود؛ لاجرم، ندانم‌كاري و حماقت‌هاي حاكمان كه بي‌ترديد منجر به ظلم به انسان مي‌شود سرلوحه نگاه انتقادي كاريكاتوريست‌ها قرار مي‌گيرد.

برخورد‌هاي انتقادي در جوامع دموكراتيك و از سوي دولت‌ها و سياسيون، شنيده، تحمل و پذيرفته ‌مي‌شود. اين دولت‌ها مدعي هستند كه از كاريكاتوريست‌ها نمي‌ترسند و از تنوع فكر و آزاد‌انديشي خوششان مي‌آيد. آن‌ها كاريكاتوريست‌ها را به نقد خود دعوت مي‌كنند و مي‌دانند كه اين نوع كاريكاتورها تبليغات رايگان و پرمخاطب براي خودشان خواهد بود و بر حسن شهرتشان تاثير مثبت دارد. اين رويكرد اگر با حسن نيت باشد به مشخص شدن معايب جامعه و در نهايت رفع كژي‌ها و كاستي‌ها منجر مي‌شود. از طرفي چون هنرمندان از بطن جامعه برخاسته‌اند انتقادپذيري دولت‌ها رابطه‌اي دو سويه ميان مردم و حكام را پروش مي‌دهد اما اگر دموكراسي اين دولت‌ها نمايشي باشد اين دعوت و حمايت از منتقدين نيز نمايشي بيش نخواهد بود. محصول منتقدان اين دولت‌ها پس از  عبور از ميان صافي‌هاي متعدد و تخطي نكردن از خطوط مشخص، نقد مسائلي خواهد بود كه نه آنچنان مهم‌ و حياتي‌اند و نه دردي را از كسي دوا مي‌كنند. با اين حال تمامي دولت‌ها و سياست‌مداران آستانه تحملشان آن قدر نيست كه هر گونه انتقاد و هشداري را از ديگران پذيرا باشند. برخي از  حاكمان كم تحمل، پيش از هر چيز به سركوب مخالفان خود پرداخته و با ايجاد رعب و وحشت، فضاي آزاد براي ايجاد يا بروز نگاه‌هاي انتقادي را از ميان مي‌برند. اين حكام كه بر اثر ضعف‌ها و كوته‌بيني‌هاي خود ظلم پيشه مي‌كنند و ثبات خود را با زورگويي تضمين مي‌كنند، همواره توسط كاريكاتوريست‌ها نقد مي‌شوند. هيتلر تهديد كرده بود كه تمامي كاريكاتوريست‌هاي شوروي  را دار خواهد زد. چنين برخوردهاي خصمانه‌اي با كاريكاتوريست‌ها در طول تاريخ كم نبوده اما نحوه برخورد كاريكاتوريست‌هاي آزاد هم با مستبدان ستمگر چندان مبهم نيست. آن‌ها همواره شخصيت و سياست‌هاي ظالمان را به نقد كشيده‌اند. در حقيقيت، حكام ظالم جذابيت آسيب شناسانه‌اي براي كاريكاتوريست‌ها داشته‌اند و هر چه حاكم بزرگ‌تر بوده، اين جذابيت بيشتر بوده است. ستم، بهترين سوژه براي طنز است و حاكمان ستمگر به اين ستم هويت مي‌داده‌اند. رامسس سوم  12 قرن پيش از ميلاد اولين حاكمي بود كه به شكل يك شير وحشي و خشمگين تصوير شد و از آن پس «حاكم ظالم» سوژه كاريكاتور گرديد. اما هنر كاريكاتور مدرن سياسي در قرن 18 ميلادي متولد شد و در قرن 19 به شكوفايي رسيد. ناپلئون در آن زمان طرفداران و رقيبان زيادي داشت، ولي كاريكاتوريست‌هاي انگلستان، روسيه، آلمان، اسپانيا و برخي كشورهاي ديگر عليه او اعلام جنگِ طنز كردند و در اين جنگ به پيروزي هم رسيدند. ناپلئون توانايي نداشت با طنز به منتقدان خود پاسخ بدهد و تنها با تهمت‌هاي پيش‌پا افتاده درصدد پاسخگويي برمي‌آمد.

پس از افول دوران امپراطوري‌ها، قرن بيستم بهترين دوره براي مستبدان ستمگر بود. در طول اين قرن آن‌ها چه كوچك و چه بزرگ، در قاره‌هاي اروپا، آسيا و جنوب و مركز آمريكا گسترش يافتند و اين امر تاثير فراوان و مهمي بر تحول و تكامل كاريكاتور گذاشت. جالب اين كه دو حاكم بزرگ اين قرن، هيتلر و استالين، اطرافشان را با تعداد زيادي از كاريكاتوريست‌ِ در خدمت پر كرده بودند و اين كاريكاتوريست‌ها آن‌ها را به عالي‌ترين شكل ممكن تحسين مي‌كردند. زماني كه هيتلر هنوز دشمن استالين نبود، كاريكاتوريست‌هاي شوروي گاهي او را تحسين مي‌كردند، ولي عموماً به حسابش نمي‌آوردند. با حمله هيتلر به روسيه، كاريكاتوريست‌هاي استالين او را با قدرت تمام به نقد كشيدند. آنان بر روي پوسترها و اعلاميه‌ها هزاران كاريكاتور كشيدند كه در آن‌ها هيتلر به شكل يك اژدها و استالين به شكل يك قهرمان نجات‌دهنده تصوير شده است. پس از مرگ استالين، همان كاريكاتوريست‌ها رهبر سابقشان را با شدت تمام نقد كردند. اين قضيه در آلمان نيز اتفاق افتاد. كاريكاتوريست‌هاي آلماني پيش از آنكه هيتلر به مقام يك حاكم بزرگ برسد، بي‌رحمانه او را نقد مي‌كردند اما به محض اين كه وي به قدرت رسيد، يا سكوت كردند يا از آلمان اخراج شدند. كاريكاتوريست‌هايي كه بخت با آن‌ها يار بود،‌ توانستند به كشورهاي ديگر فرار كنند و از آن‌جا به نبرد نقادانه خود ادامه دهند. چنين روابطي ميان حاكمان ظالم و كاريكاتوريست‌ها در كشورهاي ديگر هم وجود داشته است. سرانجام حكام ظالم و ستمگر سقوط كردند و دولت‌هاي قدر قدرتشان نابود شد. دولت‌هاي جديد قادر به گفتن حقيقت درباره ظلم ظالمان سقوط كرده شدند و تمام كاريكاتوريست‌ها، اعم از مصلحت‌جو و راديكال، هم‌رأي شدند و عموماً از سوژه‌هايي مشابه استفاده كردند. پس از سقوط كمونيسم در اروپاي شرقي صدها كاريكاتور با سوژه مجسمه‌هاي افتاده و پايين كشيده شده ارائه شد.
در ميان كشاكش حاكمان كم‌تحمل و كاريكاتوريست‌هاي انسان‌دوست، همواره كاريكاتوريست‌هايي هم وجود داشته‌اند كه ملتزم ركاب حكام ظالم بوده و همراه با آن‌ها حركت كرده‌اند؛ به اين دسته «كاريكاتوريست‌هاي جيبي» مي‌گويند؛ كساني كه در دسترس‌اند، گوش به فرمانند و مي‌شود آنها را  هر وقت كه اراده كنند، در جيب‌هايشان بيابند. با اين حال، حاكمان ظالم همواره از اين هنرمندانِ در اختيار واهمه دارند؛ آنها هر لحظه احتمال مي‌دهند كه اين موجودات دست‌آموز به آنها حمله‌ور شوند و صاحبان خود را گاز بگيرند. ديكتاتورهايي چون ناپلئون، هيتلر، موسوليني و استالين، لشكري از كاريكاتوريست‌هاي جيبي را به وجود‌آورده بودند تا همواره مدح آنها را بگويند و عليه دشمنان داخلي و خارجي‌شان طرح بكشند. آنها به همان اندازه كه از كاريكاتوريست‌هاي جيبي خود حمايت مي‌كرده‌اند، آنان را زير نظر داشتند. درهاي زندان‌ها و اردوگاه‌هاي كار اجباري هيچ‌گاه بر روي اين هنرمندانِ قلم به مزد بسته نبوده است. همواره لشكري از پليس‌ مخفي‌هاي مجرب در دستگاه اين حاكمان حضور داشته‌اند كه كاريكاتوريست‌هاي جيبي را رصد و كنترل كنند.

حاكمان، سياست‌مداران و دولت‌هاي حاكمه رابطه‌اي پيچيده با منتقدان خود از جمله با كاريكاتوريست‌ها برقرار مي‌كنند. پيش از هر چيز رابطه ميان منتقد و نقد شونده رابطه‌اي رو در رو و متقابل است؛ اين رابطه ساختاري لازم و ملزومي دارد. منتقدان هميشه به سوژه‌هايي براي نقد نياز دارند و حاكمان هم همواره به دشمن محتاجند. منتقدي كه چيزي براي نقد كردن نداشته باشد دليل وجودي خود را از دست مي‌دهد. نبود اشتبا‌هات ديگر نكته‌اي را برجا نمي‌گذارد تا منتقد به آن اشاره كند. از طرف ديگر، حاكمان متزلزل چون توانايي رفع و رجوع مسائل حكومت خود را ندارند نياز به مسائلي دارند كه بودنشان بر مسند حكومت را توجيه كنند. در اين ميان تمامي كساني كه به هر شكلي با اين حاكمان مخالفت يا آنها را نقد كنند جزو دشمنان به حساب مي‌آيند و برخورد با آنها واجب مي‌نمايد؛ حال اين افراد مخالفان سياسي باشند و با نيم‌نگاهي به مسندِ قدرت، مخالفت خود را ابراز دارند يا اينكه منتقداني دلسوز انسانيت‌. در هر صورت هميشه ميان حاكمان و كاريكاتوريست‌ها رابطه‌اي قوي وجود داشته است و نوع نگرش حاكمان نسبت به كاريكاتور مي‌تواند معياري مناسب براي سنجش مقدار ظلم آنها باشد.
رصد كردن و نقد حكومت، اگر با ديدگاهي انسان‌محور صورت بگيرد و اگر حاكمان همۀ منتقدان را دشمن خود ندانند، منجر به تنظيم قدرت خواهد شد. يعني اينكه قدرتِ حاكم به عاملي مؤثر براي پيشرفت جامعه تبديل مي‌شود و ديگر «به هر شكلي» در صدد به تسليم واداشتن ديگران دربرابر خواست خود نخواهد بود. كاريكاتور سياسي در مفهوم انسان‌محورش، اگر به قدرت مي‌پرد، اگر مسخره مي‌كند، اگر جيغ مي‌كشد و اگر طعنه مي‌زند، نمي‌خواهد حاكمِ قدرتمند را از مسندش پايين بكشد -كه اگر هم بخواهد زورش نمي‌رسد- اما مي‌خواهد كه حقوق انسان‌ها را به رخ بكشد؛ اين تنها كاري است كه از دستش بر مي‌آيد. اگر چهره ما زيبا باشد و همه از آن تعريف كنند احمقانه است كه از آينه‌اي كه ما را نشان مي‌دهد تشكر كنيم؛ چون زيبايي در ماست نه در آينه. به همين شكل اگر چهره زيبايي نداشته باشيم، شكستن آينه احمقانه است چون زشتي در ماست نه در آينه. آينه، ما را به خودمان نشان مي‌دهد و اين امكان را فراهم مي‌آورد تا كژي‌هايمان را اصلاح كنيم. كاريكاتوريستِ سياسيِ‌اي هم كه نقد قدرت مي‌كند، تشكر حكومت را نمي‌خواهد اما مستحق توبيخ شدن هم نيست. كاريكاتورِ سياسي، آينه‌اي است تا حكومت در مقابلش بايستد و كژي‌هايش را اصلاح كند.

* نوشته شده برای پرونده هنر و سياست/ ماهنامه خردنامه همشهري/ شماره ۲۷ / تير ماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 2:0  توسط علي هاشمي شهركي  |