X
تبلیغات
UIC - مادري كه نقاشي مي گفت

UIC

وبلاگ هنري

يادي از مكرمه قنبري،هانري روسوي مازندران

028827.jpg  


    يادم مي آيد مادربزرگ ام يكي دو تا قصه بلد بود كه هميشه نصفه و نيمه تعريف نكرده، خودش خوابش مي برد. قصه هايي كه پر از رمز و راز بود، ولي خب هيچ وقت به نتيجه گيري و جمع بندي آخرش نمي رسيد. پارسال يكي از همين مادربزرگ هايي كه قصه هاي زيادي براي گفتن داشت درگذشت. مادربزرگي كه قصه هايش را نقاشي مي كرد.
مكرمه قنبري زن كشاورز بابلي بود كه تازه در 67 سالگي شروع به نقاشي كرد، آن هم به خاطر اين كه بچه هايش، گاوي كه خيلي دوست داشت را فروخته بودند. گاوي كه هر روز براي چرا او را تا دورترين دشت هاي ده مي برد.
   اولين اثر هنري مكرمه، پرتره اي از يك گاو بود كه با گل و خاك روي سنگ كشيد. بعد از آن تمام ديوارهاي خانه، درها، كدوهاي حلوايي و هر چيزي كه پيدا مي شد را پر از طرح و رنگ مي كرد تا اين كه يكي از پسرهايش كه از تهران براي ملاقات مادر به روستا آمده بود، براي او رنگ و كاغذ خريد. و از همان روز تا پيش از مرگ، مكرمه به شكل خستگي ناپذيري نقاشي كرد.
   مكرمه دربارة نقاشي هايش گفته است: تا چهار سال تنها شب ها نقاشي مي كردم و هر وقت ميهمان ناخوانده اي سر مي رسيد، سريع همة وسايل ام را قايم مي كردم... چون به نظر آن ها كاغذ و رنگ و قلم به چه درد يك كشاورز مي خورد؟ من هميشه كاري براي انجام دادن دارم. در خانه، هم كار مي كنم، هم نقاشي. هيچ وقت بيكار و بيهوده زندگي نكرده ام، حتي مثل بقية خانم ها، عادتي به خواب ظهر ندارم.
   در حال حاضر، تمام خانة مكرمه پر است از نقاشي هايي كه هر كدام حكايت از قصه هاي تلخ و شيرين برگرفته از قرآن و ساير كتب آسماني و زندگي خودش دارند. يكي از ماجراهايي كه در تعداد زيادي از نقاشي هاي اين هنرمند به چشم مي خورد، اعتراض هميشگي او به ازدواج اجباري و همسر چهارم مردي ميانسال شدن در سن پايين است. نخستين نمايشگاه مكرمه، در سال 1374 در گالري سيحون برپا شد و پس از آن هر سال چنين نمايشگاه هايي را در همان گالري برگزار مي كرد. در سال 1384 نمايشگاه نقاشي او در لس آنجلس برپا شد.
   مكرمه قنبري در سال 1307 در روستاي دريكنده استان مازندران به دنيا آمد و در 2/ 8/ 1384 از دنيا رفت. او هنرمندي بود كه نه خواندن و نوشتن بلد بود و نه تعليمات هنري ديده بود. او كسي بود كه براي دلش نقاشي مي كرد و به تعبيري يك نقاش خودآموخته بود. درست مثل هانري روسوي فرانسوي كه در اوايل قرن بيستم به نقاشي مطرح مبدل شد. مكرمه قنبري اين روزها در دنيا چهرة شناخته شده اي است و قرار است كمپاني فاكس آمريكا يك فيلم سينمايي با بازي مريل استريپ به جاي مادربزرگ نقاش، از زندگي اش بسازد. ان شاءالله كه اين كمپاني نيات خالصا هنري داشته باشد.
  

028806.jpg 


 حرف زدن يا نوشتن دربارة آثار نقاشان خودآموخته خيلي سخت است. اين آثار بيشتر از آن كه دنباله رو مباني بصري باشند، پر از احساسات نقاش هستند و با زيبايي شناسي شخصي آن ها خلق مي شوند. به همين خاطر بيشتر مي شود دربارة تأثير حسي آثار آن ها حرف زد. در اين تابلو، بازي اتفاقي با دو رنگ نارنجي و آبي، اولين چيزي است كه به چشم مي آيد. از طرف ديگر، ما زني را مي بينيم كه انگار آن قدر قوي و نيرومند است كه هيچ مردي نمي تواند آزاري به او برساند

028815.jpg


 موجودي كه در اين تابلو در كنار زن قرمزپوش نشسته، انگار الاغ است. اما دندان هايش مثل گرگ است و نگاه تهديدآميزي دارد. دوباره در اين اثر يك زن قوي، كمي عصباني و آرام به تصوير كشيده شده است
  

028794.jpg


 در اين اثر نيز جدال بين شخيصت هاي اصلي تابلو به چشم مي خورد. در اكثر تابلوهاي مكرمه، زن است كه برتري دارد. اما در اين تابلو، زن در حاشيه است و اين مرد است كه به مانند يك حامي يا ناجي، خطر را از بين مي برد
  

028785.jpg

  
در اين تابلو يك ديو بزرگ با دندان هاي تيز و چهره اي زشت در حال خفه كردن يك دختر است. انگار مسائل زندگي هنرمند و ازدواج اجباري او در سن پايين با مردي ميانسال، تصويري ديوصفت از مردان در ذهن نقاش ساخته

028779.jpg

در اين اثر به نظر مي رسد كه زن به مردي كه آرزوي وصلت با او را داشته، رسيده است. اما مرد گويا دست نيافتني است و انگار كه در حال دور شدن است. ملايمت رنگ ها، رؤياگونگي اين تابلو را زياد كرده و رنگ هاي تند هم به نوعي وهم آور و دلهره آورند 

028773.jpg

  
 اين نقاشي هم شبيه يك رؤياست. زن چوب به دست، همراه مردي با فانوس سعي مي كند پردة شب را بالا بزند و به روشنايي برسد


028767.jpg  


   اين نقاشي هم مثل بقية كارها قصه اي دارد. زن انگار سوار اژدهاي دوسر شده و رفته سراغ مرد. پيچش و رنگ تن مار و رنگ سياه موهاي زن، غالب بودن او در تصوير را نشان مي دهد. در برابر حالت كم رنگ و نزار مرد 

    
 028761.jpg  

 سبيل هاي مردانه اي دارد اين ديو. خطوط ريش ها و مو، شخصيت را خشن كرده و از طرفي رنگ قرمز شاخ در تضاد با رنگ آبي و سرد زمينه، خشونت چهره را بيشتر كرده. نگاه روبه روي ديو كه صاف توي چشم بيننده نگاه مي كند، انگار خبر از كابوس هاي نقاش مي دهد
  
 هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۶۳ - شنبه ۲۶ فروردين ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 14:5  توسط علي هاشمي شهركي  |