تبليغاتX
UIC

UIC

وبلاگ هنري

جهان پریان گم شده

این نوشته برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد مانلی منوچهری در رشته تصویرسازی است که به راهنمایی استاد مصطفی گودرزی در سال 1380 در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران با نام «بررسی کتب مصور ایرانی هزار یکشب» دفاع شده است.
 
سرزمين‌هاي شرق پر است از رمز و راز. بدون شك هر كس به اين  گنجينه رموز دست يابد، شيفتة آن مي‌شود و به گفته بورخس: «سرنوشت حقير انساني خودر را فراموش مي‌كند و مي‌تواند به دنيايي راه يابد، كه احساس بي‌نهايت را نصيب انسان مي‌‌كند ». هزار و يكشب يكي از رازنامه‌هاي شرق است. اين كتاب اعجاب انگيز كه به عربي الف ليله و ليله، خوانده مي‌شود، قرن‌هاي متمادي است كه سينه به سينه از نسلي به نسلي رسيده است. و كساني كه امروز تصاوير سينمايي و يا ترجمه‌هاي جديد آن را مي‌بينند شايد ندانند كه اين كتاب چه بسيار شب‌ها مونس تنهايي انسان‌ها بوده است...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 18:17  توسط علي هاشمي شهركي  | 

سيمرغ از غرب و شرق
مريم نيكخواه ابيانه

اسفند ماه سال گذشته كتابي در برگيرندۀ آثار تصويرگران حاضر در وركشاپ هنرمند تصویرگر بریتانیایی پاتریک بنسون (Patrick Benson) منتشر و در اختيار تصويرگران و علاقه‌مندان به اين هنر قرار گرفت. اين كارگاه در بهمن ماه سال 85 پس از نمایشگاه گروه مجیک پنسل (Magic Pencil) که به همت انجمن تصویرگران و همکاری بخش فرهنگی سفارت بریتانیا در خانه هرمندان برگزار شده بود، با حضور بنسون یکی از اعضای این گروه و با موضوع داستان سيمرغ عطار نيشابوري برای منتخبی از تصویرگران ایرانی برگزار شد. بنسون تصویرگری قانونمند و وفادار به متن است و سعی می کند در چارچوب های آن آثار خود را خلق کند. اين تصويرگر 52 ساله تا به حال بیش از 24 کتاب داستان را تصویر کرده و با نویسنده هایی از جمله کنت گراهام (Kenneth Grahame)، رولد دال (Roald Dahl) و راسل هابان (Russell Hoban) همکاری داشته است.


پاتريك بنسون

با نگاهي گذرا به آثار خلق شده در اين كارگاه و مقايسه آن با اثر خود بنسون با موضوع داستان سيمرغ، تفاوت نوع برخورد او با تصویرگری در مقايسه با نوع برخورد تصویرگران ایرانی به سادگی به چشم می‌آید. به همین خاطر گفت وگویي کوتاه با برخي از شرکت کنندگان در کارگاه تصویرگری او در تهران داشتیم تا از نظرات این تصویرگران دربارۀ روش کار بنسون با خبر شویم:

 

از نظر شما چه تفاوت هایی بین تصویرگری شرقی (ایرانی) با تصویرسازی بنسون وجود دارد؟

مانلی منوچهری: اولین تفاوت، در سنت تصویرگری ما نسبت به تصویرسازی بنسون است. در آثار ما گرایش به آثار دو بعدی و انتزاعی بسیار زیاد است و در آثار بنسون به طبیعت، ایجاد پرسپکتیو و پرداختن به جزئیات و نور و سایه توجه شده و همچنین ایجاد فضایی فانتزی و باورپذیر برای مخاطب دارد. دوم بنسون در آثارش توجه به متن و گروه سنی مخاطب دارد گفتگوهایی که بین نویسنده، تصویرگر و ناشر شکل می گیرد با این هدف است که تصویر تا آن جا که ممکن است بیان کننده روحیات متن و مکمل آن باشد و به ارتقاء آن کمک کند؛ در حالیکه در ایران متاسفانه ارتباط متن و تصویر با مخاطب، در درجات بعدی اهمیت قرار دارند و مخاطب شکل مجازی دارد. تصویرگران بیشتر به ارايه آثاری هنرمندانه و نو می اندیشد و تحقیقی در رابطه با نیازهای گروه سنی مخاطب و میزان درک کودک از تصویر انجام نمی شود. تفاوت دیگر در مدت زمانی است که او برای انجام یک پروژه صرف می کند. پیش طرح های مختلف، تمرکز و زندگی طولانی با یک موضوع باعث می شود که کار عمیق تر، با قدرت بیشتر و هماهنگ تر با موضوع پیش  رود؛ حال آنکه تصویرگری در ایران خیلی شتابزده و در زمان محدود اتفاق می افتد که البته دلیل عمده آن مسایل اقتصادی است. چون تفاوت زیادی بین دستمزدهای تصویرگری در ایران و انگلستان وجود دارد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:24  توسط علي هاشمي شهركي  | 

وغ وغ ساهاب ها
نسيم خواجوي

امروز كه اين مطلب را مي نويسم ارديبهشت 86 ، نمي دانم آنچه كه در موردش مي نويسم مثلا در 3 يا 10 سال آينده چقدر ممكنه تغيير كنه اما در هر حال امروز داستان خوشا يندي نداره

نوشته وغ وغ ساهاب شما را خواندم تو صيف تقريبا كاملي بود از تعدادي از آدمهاي جامعه ايي كه ما هم جزء از آنها هستيم . مي پذيرم آنچه كه توصيف كرديد عق آور هست ، رفتارهايي كه پيش از آنكه رفتار باشه ادا است، اداي متفاوت بودن، خاص بودن ،تافته جدا بافته بودن صرفا ادا و اطوار، بدون هيچ فكري گاهي دلم مي خواهد يك پس گردني بزنم به يكيشون و بگم ادا در نيار . البته آنچه كه تو صيف كرديد مر بوط مي شه به يك گروه سني خاص معمولا بين 18 تا 4 - 23 ساله كه البته هر چقدر كه بزرگتر مي شوند ادا ها متفاوت تر مي شه و شكل ديگري به خودش مي گيره بعضي ها اگر شانس بيارن ،از اين مرحله كه تقر يبا اقتضي سنشان هست مي گذرن و رفتار معقولانه اي را پيش مي گيرند اما اكثرا با اين نوع رفتار كردن بزرگ مي شن و ديگه ادا در آوردن نه ديگه به صورت ادا بلكه به صورت نگرشهاي فردي بخشي از شخصيت و ويژ گي اشان بيرون مي اد و البته در سن كمال و پختگي صاحب سبك وسياق و شيوه فردي به شدت خاص خودشان هستند و در سن 30 -35 سالگي اسمشان حتما در تاريخ هنرايران به عنوان يك پيشرو هم ثبت شده
مي پذيرم كه انچه كه توصيف شد بخشي از رفتار آدمهاي جامعه ما هست،‌كه نه تنها در رفتار هاشون بروز پيدا مي كنه بلكه در آثار هنري اشان هم تكرار مي شه هنري كه بوي اطوار زدگي اش را احساس مي كني و اين بخش غم انگيزتر هست

اما اما دقت كنيد
يك كم آهسته تر از كنار هم گذر كنيم
آدامهاي اطراف ما عادت كردن به اينكه اطرافشان را پر از جعبه كنند و هر آدمي را با ديدن چند رفتار سريعا بدون اينكه ظرافتهاي روحي اشان را بشناسند توي جعبه شناخت وطبقه بندي اشان مي اندازند جعبه هاي كوچك و بزرگي كه داخلشان آدمها در دسته هاي 3تايي 10 تايي 100 تايي 500 – 35- 90- 10000- 45 - 2000000 تايي تقسيم مي شوند و هر دسته داراي يك حكم هستند ، نمي دانم در جاهاي ديگر دنيا ‌اين اتفاق مي افتد يا نه اما مي دانم كه در جامعه ما تقريبا همه عادت كرديم براي همد يگرحكم صادر كنيم و بر اساس حكم امان با بقيه رفتاركنيم حتي اگر ما اين كار نكنيم ديگران حتما ما را داخل يكي از جعبه هاشون مي اندازند.
تقريبا هميشه با غرض ورزي همد يگر را تاييد يا تكذيب مي كنيم حتي اگر مغرض نباشيم هميشه نگران هستيم كه طرف مقابلمان برداشت ديگري از ابراز عقيده امان نداشته باشد ،همد يگر را نمي پذيريم همانطور كه هستيم و البته ديگران هم ما را نمي پذيرند همانطور كه هستيم بدون هيچ حكم و طبقه اي البته كار سختي هست كه براي آدمها احترام  قائل باشيم  و ازشان بخواهيم براي ما احترام قائل باشند وآسان نيست راهنمايي كردن وراهنمايي خواستن ،‌نقد كردن و مورد نقد قرار گرفتن تغيير دادن و تغيير كردن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:22  توسط علي هاشمي شهركي  | 



پرواز 70 كبوتر به نشانه 70 سالگي هنرستان اصفهان ‌
پرويز براتي

شاگردان قديمي هنرستان هنرهاي زيباي اصفهان، زنگ 70 سالگي اين هنرستان را براي بار ديگر به صدا درآوردند. ديروز آسمان اصفهان با پرواز 70 كبوتر به نشانه 70 سالگي تاسيس هنرستان هنرهاي زيباي اين شهر، رنگ ديگري به خود ديد. در اين مراسم كه به همت دفتر آموزش و توسعه فعاليت‌هاي هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برپا شد، بسياري از پيشكسوتان عرصه موسيقي، سينما و هنرهاي تجسمي حضور داشتند.


هنر 70 ساله نصف جهان ‌

هنرستان هنرهاي زيباي اصفهان در دي‌ماه 1315 با مديريت مرحوم عيسي بهادري آغاز به كار كرد. اين هنرستان تا قبل از آنكه به مكان فعلي در مجاورت زاينده‌رود منتقل شود، در خانه‌اي خشت و گلي واقع در كوچه تلفنخانه اصفهان كار خود را آغاز كرده بود. با تاسيس اين هنرستان به مديريت مرحوم بهادري، در حقيقت رنسانسي هنري در شهر اصفهان به وقوع پيوست. مراسم هفتادمين سال تاسيس اين مركز هنري صبح ديروز با حركت دستجمعي و نمادين پيشكسوتان هنر در حياط اصلي آن آغاز شد. حسين دهلوي، علي نصيريان، محمدعلي كشاورز، نادر مشايخي، مهدي حسيني، رضا بانگيز، عباس مشهدي‌زاده، مليحه سعيدي و حسين محجوب از جمله استادان حاضر در اين مراسم بودند كه هر يك به نوعي سال‌ها حضور در اين هنرستان را تجربه كرده‌اند. همچنين بيش از 200 نفر از فارغ‌التحصيلان اين هنرستان با به صدا درآمدن زنگ 70 سالگي هنرستان توسط استاندار اصفهان، خاطره تحصيل در اين مكان را يك بار ديگر تجربه كردند. ‌

دكتر محمدحسين ايماني خوشخو با <بي‌نظير خواندن> اين اجتماع پرشور گفت: <هنرستان‌ها اهميت خاصي در تربيت هنرمندان دارند. ما آموزش دانشگاهي را نفي نمي‌كنيم ولي معتقديم كه دانشگاه‌ها تنها تعدادي فارغ‌التحصيل تحويل جامعه مي‌دهند.> ‌

او همچنين از جلسه‌اي ياد كرد كه تابستان گذشته با حضور استاد محمود فرشچيان به منظور توجه جدي‌تر به هنرستان هنرهاي زيباي اصفهان برپا شده بود. در اين مراسم همچنين استاد اسماعيل پورصفا (اولين فارغ‌التحصيل هنرستان اصفهان) ياد مرحوم عيسي بهادري را گرامي داشت و گفت: <مرحوم بهادري هنر اصفهان را زنده كرد. او اولين كسي بود كه نقاشي را به من تعليم داد.> ‌


حسين دهلوي: باعث اميدواري است ‌

استاد حسين دهلوي و نادر مشايخي از جمله پيشكسوتان موسيقي حاضر در اين مراسم بودند. استاد دهلوي كه از فضاي حاضر در هنرستان به وجد آمده بود، در مورد برپايي اين مراسم گفت: <اين مراسم مشوق هنرمنداني است كه در قيد حيات هستند، ضمن اينكه باعث اميدواري جوانان مي‌شود.> او درباره توجه بيشتر مسوولان فرهنگي به هنرستان‌هاي هنرهاي زيبا افزود: <هنر پايه‌گذار فرهنگ هر جامعه است و هنرستان‌ها نقش مهمي در اين ميان دارند، لذا بايد در حفظ اين مراكز بيشتر بكوشيم.> ‌

نادر مشايخي (رهبر اركستر سمفونيك تهران) هم كه با تعدادي از هنرجويان جوان اين هنرستان به بحث نشسته بود، گفت:‌<خيلي از جوان‌هايي كه در اين هنرستان درس مي‌خوانند به من مي‌گفتند همين كه مي‌بينيم پيشكسوتان هنر در اينجا درس خوانده‌اند، انگيزه مي‌گيريم.> به گفته مشايخي، برپايي چنين مراسم‌هايي در ديگر هنرستان‌ها به افزايش علاقه هنرجويان به هنر كمك بسزايي مي‌كند.

همچنين محمدعلي كشاورز (بازيگر) كه از حضور دوباره در ميان همشهريان اصفهاني‌اش احساساتي شده بود، برپايي اين مراسم را مهم و تاثيرگذار ارزيابي كرد. علي نصيريان هم كه در ميان حلقه‌اي از ياران و دوستداران خود قرار گرفته بود، با تاييد صحبت‌هاي كشاورز خواهان توجه هرچه بيشتر به هنرستان‌هاي هنرهاي زيبا شد.


سه يار تجسمي!

عباس مشهدي‌زاده، رضا بانگيز و مهدي حسيني از جمله استادان تجسمي حاضر در اين مراسم بودند. مشهدي‌زاده درباره برپايي اين مراسم گفت: <اين حركت به يادماندني است، چون بيش از هر چيز جوانان را به ادامه راه تشويق مي‌كند.> اين مجسمه‌ساز كه از پرواز 70 كبوتر به نشانه 70 سالگي تاسيس اين هنرستان به وجد آمده بود، اضافه كرد: <پرواز كبوترها نماد زيبايي از رهايي و آزادي بود و همانطور كه مشاهده كرديد، احساس شعف خاصي در ميان حاضران به وجود آورد.> مشهدي‌زاده البته پيشنهادي را هم خطاب به مسوولان فرهنگي كشور مطرح كرد: <من پيشنهاد مي‌كنم محدوده فعاليت هنرستان‌ها را از حوزه وزارت آموزش و پرورش خارج و به وزارت ارشاد محول كنند تا همچون سابق شاهد درخشش هنرمندان بزرگ باشيم.> رضا بانگيز (نقاش و مجسمه‌ساز) هم كه در دوران قبل از انقلاب در هنرستان هنرهاي زيباي اصفهان تدريس كرده بود، در مورد وضعيت فعلي اين هنرستان گفت: <با گذري كه بر كارگاه مجسمه‌سازي هنرجويان اين هنرستان داشتم، متوجه شدم با عشق و علاقه خاصي مشغول كار هستند و حتي فكر مي‌كنم كار آنها از كار برخي هنرجويان تهراني قوي‌تر باشد>!

همچنين مهدي حسيني (نقاش و استاد دانشگاه) در مورد اهميت هنرستان‌ها گفت: <هنرستان‌هاي هنرهاي زيبا در شكل‌گيري و جهت‌يابي هنرهاي تجسمي تاثير زيادي داشته‌اند. بسياري از چهره‌هاي شاخص تجسمي از درون همين هنرستان‌ها بيرون آمده‌اند.>

تا قبل از انقلاب تعداد هنرستان‌هاي هنرهاي زيبا به پنج هنرستان هم نمي‌رسيد، در حالي كه در حال حاضر شمار آنها افزايش چشمگيري پيدا كرده و به 40 هنرستان رسيده است. به گفته محمود شالويي (مديركل دفتر آموزش و توسعه فعاليت‌هاي هنري)، فعاليت هنرستان‌ها در سه بخش عمده موسيقي، تجسمي و نمايش خلاصه مي‌شود. او كه به همراه مسوولان ارشاد استان اصفهان در نشستي خبري حاضر شده بود، در مورد هدف از برگزاري مراسم سالگرد تاسيس هنرستان اصفهان گفت: <از آنجا كه فرصتي براي گردهم آمدن فارغ‌التحصيلان هنرستان‌ها فراهم نشده بود، تصميم گرفتيم به مناسبت هفتادمين سالگرد تاسيس هنرستان اصفهان هنرمندان برجسته را دور هم جمع كنيم.>


فرشچيان و كسايي، دو غايب بزرگ!

در بخش پاياني مراسم هفتادمين سالگرد تاسيس هنرستان هنرهاي زيباي اصفهان از اساتيدي چون حسين دهلوي، محمدعلي كشاورز، علي نصيريان، اسماعيل پورصفا و رويا حلاج تجليل شد. قرار بود در اين مراسم از استاد محمود فرشچيان (نگارگر ايراني مقيم ايالت نيوجرسي آمريكا) نيز تجليل شود كه گويا وي به جهت بيماري موفق به حضور در مراسم نشده بود. همچنين استاد حسن كسايي (نوازنده بزرگ ني) از ديگر هنرمنداني بود كه گفته شده بود در اين مراسم سخنراني مي‌كند كه او هم گويا به جهت بيماري نتوانسته بود در مراسم سالگرد تاسيس هنرستان اصفهان حاضر شود.


دلهره يك يار هنرستاني

با به صدا درآمدن زنگ 70 سالگي اين هنرستان عده‌اي از فارغ‌التحصيلان ناخواسته خود را در سال‌هاي تحصيل در اين هنرستان تصور كردند. علي هاشمي‌شهركي (تصويرساز و گرافيست) كه از سال‌هاي 1371 تا 1375 در هنرستان هنرهاي زيباي اصفهان تحصيل كرده، در مورد حضور دوباره در هنرستان محل تحصيل خود گفت: <لحظه‌اي كه پا به داخل هنرستان گذاشتم دلهره داشتم! پيش خودم مي‌گفتم، الان يقه‌ام را مي‌گيرند و ...>.

منتشر شده در روزنامه اعتماد ملي روز دو شنبه 4  دي   1385

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 13:26  توسط علي هاشمي شهركي  | 



گزارش نشست " نقد و بررسی جایگاه تصویرگری کتاب کودک" در خبرگزاری مهر

نشست نقد و بررسی تصویرگری کتاب کودک و آسیب‌شناسی مشکلات این حوزه با حضور نورالدین زرین کلک تصویرگر پیشکسوت کتاب کودک، محمودرضا بهمن‌پور مدیر نشر نظر، کیوان عسگری و فرشید شفیعی مدرسان دانشگاه هنر، کیانوش غریب‌پور تصویرگر کتاب کودک و حسین نظری دبیر اجرایی انجمن تصویرگران در خبرگزاری مهر برگزار شد. 
در ابتدای این نشست استاد زرین کلک درباره حوزه نشر و تصویرگری در ایران گفت: "مسئله نشر همواره به مثابه مثلثی با سه ضلع آفریننده، ناشر و مخاطب بوده و به مصرف کنندگان خوراک فرهنگی می دهد. آنچه امروز اهمیت دارد این است که ما دوره درخشانی را در زمینه تصویرگری شروع کردیم و این نقطه شروع به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان دهه چهل پیوند خورده و زمانی که این سازمان متولد شد، نه تنها در حوزه تجسمی بلکه روی موسیقی و تئاتر نیز تاثیر گذاشت."

:::ادامه

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 18:13  توسط علي هاشمي شهركي  | 

از امروز ديگر كاريكاتور نمي‌كشم‌!

توكا نيستاني

    امروز دوشنبه‌ است‌، روزي‌ كه‌ طبق‌ تعهدم‌ بايد طرحي‌ براي‌ ستون‌ كاريكاتور «اعتماد ملي‌» مي‌كشيدم‌ و هشتم‌ خرداد است‌ روز تولد برادرم‌ مانا نيستاني‌ ...
    مانا يكي‌ از حرفه‌اي‌ترين‌ كاريكاتوريست‌هاي‌ ايران‌ است‌. اين‌ را نه‌ از سر تعارف‌ يا تكليف‌ برادري‌ مي‌گويم‌. كم‌ هستند كاريكاتوريست‌هايي‌ كه‌ براي‌ امرار معاش‌ به‌ شغل‌ دوم‌ و سوم‌ نياز نداشته‌ باشند و مانا يكي‌ از همين‌ جماعت‌ انگشت‌شمار است‌. هر هفته‌ قبل‌ از ديدن‌ آخرين‌ كارش‌ دچار هيجان‌ و دلهره‌ مي‌شدم‌ مثل‌ وقتي‌ كه‌ راه‌ رفتن‌ «بندبازي‌» را روي‌ طناب‌ مي‌بينيد و در تمامي‌ لحظات‌ هراس‌ افتادنش‌ را داريد تا به‌ مقصد برسد و نفسي‌ به‌ راحتي‌ بكشيد كه‌ اين‌ بار هم‌ موفق‌ شد. هميشه‌ از خودم‌ مي‌پرسيدم‌ كه‌ تا كي‌ مي‌تواند هفته‌اي‌ چند داستان‌ بنويسد و مصور كند، مي‌ديدم‌ كه‌ چطور تمام‌ طول‌ هفته‌ را به‌ كاري‌ سخت‌ و طاقت‌فرسا مي‌گذراند و مي‌دانستم‌ كه‌ وقتي‌ چنين‌ فشاري‌ مداوم‌ شد بالاخره‌ روزي‌ «اشتباه‌» خواهد كرد. هفته‌ پيش‌ مانا از «بند» افتاد و حالا در «بند» است‌.
    روزنامه‌نگاري‌ كار سختي‌ است‌، سال‌ها با سرافرازي‌ كار و زندگي‌ مي‌كنيد و به‌ جز «نام‌ نيك‌» هيچ‌ اندوخته‌اي‌ نداريد و با اولين‌ غفلت‌ سرنگون‌ مي‌شويد و تنها سرمايه‌تان‌ - نام‌ نيك‌تان‌ - را از شما مي‌گيرند.
    مانا غفلت‌ كرد، اشتباهي‌ مهلك‌ از او سر زد و بخشي‌ از هموطنانمان‌ - با اينكه‌ شايد برخي‌ كار او را نديده‌اند - به‌ شدت‌ از او و توصيف‌ اغراق‌شده‌اي‌ كه‌ از طرحش‌ شنيده‌اند خشمگين‌ هستند. كساني‌ كه‌ مانا را از نزديك‌ مي‌شناسند يا در اين‌ سال‌ها كارهاي‌ او را دنبال‌ كرده‌اند مي‌دانند كه‌ او كسي‌ نيست‌ كه‌ بخواهد به‌ كسي‌ يا از آن‌ بالاتر به‌ قومي‌ يا فرهنگي‌ توهين‌ كند. اشتباه‌ مانا ندانستن‌ حساسيت‌هايي‌ است‌ كه‌ در گوشه‌اي‌ از اين‌ مملكت‌ رشد كرده‌ بود. ايران‌ كشور بزرگي‌ است‌ با مردمي‌ گوناگون‌ و هيچ‌كدام‌ ما از همه‌ شادي‌ها و غم‌هاي‌ اين‌ مردم‌ خبر نداريم‌.
    من‌ از مردم‌ مهربان‌ اين‌ سرزمين‌ بزرگ‌ استدعا مي‌كنم‌ با گذشت‌ بيشتري‌ به‌ مانا نيستاني‌ فكر كنند و اطمينان‌ داشته‌ باشند روزنامه‌نگاري‌ كه‌ در اين‌ آب‌ و خاك‌ رشد كرده‌ و از دسترنج‌ قلم‌ خود زندگي‌ مي‌گذراند و در كارنامه‌اش‌ جز همراهي‌ با مردم‌ و خواسته‌هاي‌ آنان‌ ديده‌ نمي‌شود نمي‌تواند از سر عمد آنان‌ را آزرده‌ كند.
   مانا قبلا عذرتقصير خود خواسته‌ است‌ و من‌ هم‌ امروز از همه‌ شما عذرخواهي‌ مي‌كنم‌ چون‌ نتوانستم‌ به‌ عهدي‌ كه‌ با خود بسته‌ بودم‌ عمل‌ كنم‌. فهميدم‌ كه‌ طرح‌هاي‌ من‌ دل‌ها را به‌ هم‌ نزديك‌ نكرده‌ است‌. بعد از اين‌ در هيچ‌ روزنامه‌اي‌ كاري‌ چاپ‌ نخواهم‌ كرد مباد كه‌ ناخواسته‌ دلي‌ را برنجانم‌.

                                                                                                   برادر مانا نيستاني‌

این مطلب به جای کاریکاتور در ستون کاریکاتور صفحه آخر روزنامه اعتمادملی روز دوشنبه ۸ خرداد به چاپ رسید.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 1:50  توسط علي هاشمي شهركي  | 

030801.jpg

گپ با محمدعلی بنی اسدی كنار مجسمه هايش

هنر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 5:24  توسط علي هاشمي شهركي  | 

درباره ارتباط ميان ادبيات و هنر كاريكاتور
نويسنده: ولاديمير كازانفسكي
مترجم: علي هاشمي شهركي


هدف اصلي اين متن نماياندن ارتباط عميق ميان ادبيات جهان و هنرنوين كاريكاتور است. هنركاريكاتور محصول نوعي خاص از خلاقيت است كه ميان مرزهاي ادبيات و گرافيك قرار مي‌گيرد. با كمي تأمل، مي‌توان ديد كه عمل‌كرد خلاقيت نويسنده‌ها و كاريكاتوريست‌ها همانند است.

مبناي يك كاريكاتور در مرحلة اول «زباني» است و سپس تبديل به طرح مي‌شود. كاريكاتوريست در آغاز يك نويسنده است. او طراح و تصوير‌گر نوشته‌هاي خود است كه از ناخود‌آگاهش تراوش كرده، اما به جاي آن‌كه به صورت يك داستان كوتاه بر كاغذ نوشته شود، تصوير شده است.


اجازه دهيد تا اين مطلب را توضيح دهيم. برخلاف بيشتر نقاشي‌ها، كاريكاتورها را مي‌توان با كلمات تعريف كرد؛ يعني آن‌ها قابليت روايت شدن را دارند. براي مثال، نقاشي‌هايي كه نقاشان امپرسيونيست فرانسوي از منظره‌ها كشيده‌اند را به هيچ‌عنوان نمي‌شود با كلمات روايت كرد، ولي به‌راحتي مي‌توان تصور كرد كه براساس يك كاريكاتور داستاني كوتاه نوشته شود و يا بر‌عكس، كاريكاتوري از يك داستان كوتاه ترسيم گردد. مانند اين است كه كاريكاتوريست هنگامي كه كاريكاتور را مي‌كشد، داستان كوتاهي را خلق و بعد آن را با طرحش روايت مي‌كند.
در كاريكاتور، نقطه اوج داستان در آن‌واحد به چشم مي‌آيد، اما قبل و بعد داستان را مخاطب در ناخودآگاه ذهنش مي‌سازد. زماني كه هنرمند تصميم به خلق  يك كاريكاتور مي‌گيرد، اول از همه عناصري كه نقطه اوج داستان كاريكاتورش را به مخاطب معرفي مي‌كند، در قسمت اصلي تركيب‌بندي اثر قرار مي‌دهد. سپس با افزودن جزئيات، قبل و بعد روايتش را ايجاد مي‌كند. به تعبيري، كاريكاتوريست نويسنده‌اي است كه به شكل معكوس كارمي‌كند؛ در آغاز پايان داستان را مي‌نويسد و بعد طرح و نقشه آن را پي‌ريزي مي‌كند. او درست بر‌عكس شيوه‌ي رايج نوشتار داستاني عمل مي‌كند.براي مثال، در داستان‌هاي نويسنده آمريكايي او. هنري‌(O.Henry) تمامي فريب‌ها و پنهان‌كاري‌هاي داستان در جملات پاياني آن برملا مي‌شود، در صورتي كه كاريكاتوريست بن‌مايه‌ي اثرش را از همان فريب‌ها مي‌گيرد و اثر را بر اساس آن‌ها خلق مي‌كند.

براي ساده‌تر شدن اين مطلب، نگارنده يكي از آثار خود را بررسي مي‌كند: در كاريكاتوري كه نشان‌دهنده بازي فوتبال در حياط زندان است، يكي از زندانيان ضربه‌اي به پاي زنداني ديگري در حين بازي زده است و زنداني مضروب هم بر سنگ‌فرش كف‌ حياط افتاده و ناله مي‌كند. نگبهان زندان نيز كه در نقش داور بازي است، در حال فرياد زدن، زنداني خطا‌كار را از زمين اخراج كرده است. تا اين‌جا پيش‌داستان است. نقطه اوج اين داستان وقتي است كه زمين فوتبال حياط زندان است و داور يا همان نگهبان زندان بازي‌كننده خاطي را از زندان اخراج كرده و در باز زندان را به او نشان مي‌دهد، دري كه از ميان آن خورشيد، دشت و جنگل نمايان است. بنابراين، نگبهان زندان، زنداني خاطي را با آزاد كردنش مجازات مي‌كند. پيش‌داستان اين روايت قابل پيش‌بيني و معمولي است، اما بخش مهم اين كاريكاتور نقطه‌ اوج غيرقابل پيش‌بيني و عجيبش است. پس‌داستان آن نيز قابل پيش‌بيني است، يعني آزاد شدن زنداني‌اي كه از در خروجي زندان بيرون مي‌رود.


اجازه دهيد كاريكاتور ديگري را باموضوع زندان بررسي كنيم. يك صندلي الكتريكي در ميان دشت قرار گرفته است. اين صندلي را بي‌دليل به آن‌جا نياورده‌اند، زيرا روي آن يك زنداني محكوم به مرگ نشسته است. شاهدان اجراي حكم در فاصله‌اي نه‌چندان دور به نظاره ايستاده‌اند. يكي از آن‌ها سيگار مي‌كشد و ديگري با بغل دستي‌اش حرف مي‌زند. توفان به زودي به آن‌جا مي‌رسد و ابرهاي سياه در افق به سمت آن‌ها مي‌خزند. يك موش از ترس توفان پا به فرار گذاشته و رعد و برق آغاز شده است. نقطه اوج اين كاريكاتور ميله رعد و برق است كه در بالاي صندلي الكتريكي نصب شده و انتهاي آن به سر زنداني محكوم به مرگ وصل است. پيش‌داستان اين كاريكاتور احتمالا از يكي از رؤساي زندان حكايت مي‌كند كه ترجيح داده براي كاهش هزينه برق زندان از روش‌هاي طبيعي براي اعدام محكومان به مرگ استفاده كند و يا  جريان برق زندان لحظاتي قبل از اجراي حكم قطع شده، ولي اخبار هواشناسي خبر از توفان و رعد و برق داده است.


براي ادامه بحثمان بجا‌ است كاريكاتور را به دو دسته نمادگرا(سمبوليك) و ماجرايي تقسيم كنيم. كاريكاتورهاي نمادگرا بر اساس نمادهاي شناخته شده خلق مي‌شوند. براي مثال، كاريكاتورهايي كه با سوژه مجسمه متفكر «رودن» خلق شده‌اند، از اين نوع‌اند. اين كاريكاتور‌ها گويا دوباره حكايات فيلسوفانه را بازگو مي‌كنند. كاريكاتورهاي ماجرايي هم تصوير‌گر داستان‌هاي ميكروسكوپي‌اند. يكي از مطرح‌ترين خالقان كاريكاتورهاي ماجرايي، كاريكاتوريست فرانسوي سمپه است. خلاقيت اين هنرمند آن چنان كامل است كه اگر تمامي كاريكاتورهاي او را در يك كتاب گردآورند، آن كتاب را مي‌توان يك رمان حماسي ناميد كه بارها نويسندگان موقعيت‌ها و تصاويري را خلق كرده‌اند كه هر يك به‌راحتي مي‌تواند اساس يك كاريكاتور را تشكيل دهد. براي مثال، در رمان « تعطيلات هميشه با تو» اثر ارنست همينگوي جمله‌اي آمده به اين مضمون : بزهاي ماده به آن كنار خيره شده بودند و مثل توريست‌ها سرهايشان را تكان مي‌دادند.» كاريكاتوريست روسي، و. نناشوف، متأثر از اين جمله بزهاي ماده‌اي را تصوير كرده كه عينك‌هاي دودي به چشم زده و با دوربين‌هاي عكاسي كه به گردن آويخته‌اند، شبيه جهانگردها در كوه‌ها مي‌چرخند.
در رمان «ساعت شوم»، اثر گابريل گارسيا ماركز، موقعيتي مشابه وجود دارد: «زماني كه او داشت فشار را با فشار‌سنج اندازه‌گيري مي‌كرد، بيوه زن با كنجكاوي كودكانه‌اي به درجه دايره شكل دستگاه ورمي‌رفت و با خود مي‌گفت: اين عجيب‌ترين ساعتي است كه تا به حال ديده‌ام.» همين تصوير نيز مي‌تواند سوژه‌اي براي يك كاريكاتور باشد.


ارتباط ميان كاريكاتور و ادبيات عميق‌تر از آن چيزي است كه به نظر مي‌آيد. «روح» كه اساس ايدئولوژيك خلق بهترين كاريكاتورهاي هنرمندان عصر هنر نوين كاريكاتور بوده، اساس آثار نويسندگاني مانند سارتر، كافكا، سلين، يونسكو، بكت، داستايوفسكي، گوگول و تعداد زياد ديگري از نويسندگان بوده است. روح اگزيستانيساليسم  و روح آشوبگر جزء ‌ذاتي خلاقيت آن‌هاست. جمله سارتر: « انسان محكوم به آزادي است.» را يك كاريكاتوريست هم مي‌تواند امضا كند.
تأثير ادبيات جهان بر هنر كاريكاتور بر هيچ‌كس پوشيده نيست و عملا بيشتر كاريكاتوريست‌ها گاه‌گاه از تصاوير ادبي شناخته‌شده براي خلق آثار خود سود برده‌اند. در اين موقعيت‌ها، نويسنده‌ها پيش‌داستان كاريكاتورها را ايجاد كرده و كاريكاتوريست‌ها نقطه اوج‌هاي جديدي براي آن روايت‌ها ساخته‌اند. پرطر‏ف‌دار‌ترين قهرمانان ادبي كه از اين كاريكاتور به آن كاريكاتور سفر كرده‌اند، را مي‌توان دون كيشوت و سانچو پانزا دانست. كاريكاتوريست‌هاي خوش‌ذوق، اين دوشخصيت و ارتباطشان با آسياب بادي را به شكل‌هاي متفاوت در آثارشان نشان داده‌اند. به تعبير منتقدان، مي‌توان گفت شواليه‌اي با ظاهري غم‌انگيز به جنگ آسياب‌هاي بادي مي‌رود كه تجسمي از تلاش ابدي نيكي در برابر بدي‌هاي ناشناخته است. كاريكاتوريست‌ها همواره در خلال خلق آثارشان مي‌كوشند تا مناسب‌ترين و كارآمدترين عناصر رمان‌ها را براي ايجاد و خلق قهرمانان خود دست‌چين كنند.
ديگر قهرمان ادبي پرطرف‌دار براي كاريكاتوريست‌ها پينوكيو است. او براي ايجاد طنز و خنده بسيار مناسب است، زيرا تكه‌اي متحرك از چوب درخت است. به‌علاوه، دماغي دراز دارد كه دست‌مايه خوبي براي شوخي‌هاي كاريكاتوريست‌هاست.
مي‌توان فهرست بلند‌بالايي از شخصيت‌هاي ادبي فراهم كرد كه كاريكاتوريست‌هاي سراسر جهان در آثارشان از آن‌ها استفاده كرده‌اند: هملت همراه با جمجمه‌اي در دستش، اتللو كه دزدمونا را خفه كرد، شرلوك هولمز با پيپ‌ و ذره‌بينش، رابينسون ‌كروزوئه‌ و جزيره‌ متروكش، ملانصرالدين و الاغش، بارون‌ مونهازن عجيب وغريب،  كلاغ پنير درمنقار همراه با روباه، شازده كوچولو و ستاره‌اش و غيره.

كاريكاتوريست‌ها به دفعات از شخصيت‌ها و روايت‌هاي اسطوره‌اي استفاده كرده‌اند كه پرطرف‌دارترينشان «سيزيف» و سنگ غلتان او است. آن‌ها در آثارشان از اسب تروا، آشيل و پاشنه شكننده‌اش، هركول و غيره نيز بهره گرفته‌اند. داستان‌هاي انجيل هم در كاريكاتور براي خود جايي دارد و مسيح و صليب، كشتي نوح، موسي در حال گذشتن از رود نيل و غيره شخصيت‌هاي اصلي كاريكاتورهاي بسياري بوده‌اند.
از سوي ديگر، شخصيت‌هاي داستان‌هاي شناخته‌شده كودكان نيز از دست كاريكاتوريست‌ها در امان نبوده‌اند، مثل شاهزاده و قورباغه، شنل قرمزي و گرگ، ويلهلم تل و پسرش، پريان دريايي و غيره.
 به‌علاوه، نبايد شخصيت‌هاي داستان‌ها و روايات بومي  هر كشور را فراموش كرد كه شايد داراي شهرت جهاني نباشند، اما در چهارچوب مرزهاي كشورهاي خود در آثار كاريكاتوريست‌ها نقش‌آفريني مي‌كنند. كاريكاتوريست‌ها با استفاده از اين نمادها و شخصيت‌هاي بومي در آثارشان موقعيت‌ها و داستان‌هاي طنز و فكاهي فراواني در محدوده كشورشان به‌ وجود مي‌آورند. فرايند خلاقيت نويسنده‌ها نيز به خودي خود سوژه‌اي جالب براي خلق آثار كاريكاتوريست‌ها است. هنگامي كه كاريكاتوريست‌ها با طعنه، استيصال نويسندگان را در زمان خلق نوشته‌هايشان نشان مي‌دهند، از اين حقيقت غافل‌اند كه خود را نيز به نقد مي‌كشند. از طرفي، سوژه «كتاب‌خوان» نيز براي كاريكاتوريست‌ها جذاب است و تاكنون هزاران كاريكاتور با اين موضوع ترسيم شده است.

با اين توضيحات مي‌توان گفت رابطه ميان هنر نوين كاريكاتور و ادبيات جهان كاملا آشكار است. كاريكاتوريست‌ها با استفاده از شخصيت‌ها و روايات ادبي به ادبيات عموميت مي‌بخشند و درعين‌حال خود ادبيات نيز سرمنشأ تراوشات خلاقه كاريكاتوريست‌ها مي‌گردد. به‌علاوه، فرايند خلق و خلاقيت براي نويسنده‌ها و كاريكاتوريست‌ها تا حد زيادي به هم شبيه است.

این نوشته اردیبهشت ماه ۸۴ در مجله تخصصی کیهان کاریکاتور به چاپ رسیده است.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1384ساعت 5:52  توسط علي هاشمي شهركي  | 

ولاديمير كازانفسكي
مترجم: علي هاشمي شهركي

در تمامي دوران آثار هنري آينه‌ي نظرات متفكران برجسته بوده‌اند. گرچه نبايد از نظر دور داشت كه آثار هنري نيز بر تفكرات فلسفي تاثير ‌گذاشته و مي‌گذارند.
آثار نويسنده و فيلسوف مطرح فرانسوي ژان‌پل‌سارتر, سردسته‌ي جنبش اگزيستانسياليسم فرانسه شاهدي بر اين مدعاست. نوشته‌هاي او تركيبي عجيب از ادبيات, هنر, فلسفه, نقد و روزنامه‌نگاري است. تخيل, وجود و عدم‌وجود و نقد خرد ديالكتيك, عناصر آشناي آثار مكتوب سارتر هستند. گرچه او خود معتقد است كه آن نمونه از نوشته‌هايش عرضه‌كننده‌ي فرمول‌هايي برون ادبي هستند. در آن دوره جريان عميقي از مباحث فلسفي آثار ادبي او را تحت تاثير قرار داده بود و نظرات فلسفي سارتر به وضوح در تمامي نوشته‌هاي داستاني و غيرداستاني‌اش به چشم مي‌خورد.
 تامل بر تعامل فلسفه و هنركاريكاتور در ميانه و نيمه‌ي دوم قرن بيستم ما را به فعاليت‌هاي خلاقانه‌ي هنرمنداني چون كاردون, توپور, كلود سر, سيرل, زلاتكفسكي, زابرانسكي, استاينبرگ و بسياري ديگر معطوف مي‌سازد. كاريكاتوريست‌هاي اين دوره را مي‌توان در يك دسته‌بندي خاص قرار داد و به عبارت ديگر مي‌توان نام «معضل نگار» و يا «كاريكاتوريست‌ فلسفي» را بر آنان نهاد. از آنجا كه اين كاريكاتوريست‌ها گاهي همه به تفكرات پوچ‌گرايانه تمايل دار‌ند، عنوان «كاريكاتوريست‌ پوچ‌گرا» را نيز برازنده‌ي آن‌ها است. همانند نويسندگان پوچ‌گرا (كافكا, هارمس, سارتر و غيره) كاريكاتوريست‌هاي پوچ‌گرا آثارشان متاثر از ديدگاه‌هاي فلسفي اگزيستانسياليست‌ها و فلاسفه‌اي چون كيركه‌گور, هايدگر و سارتر بود. با كمي دقت مي‌توان ديد آثار آنان مضاف بر معاني عميق انساني, يادآور برخي از صحنه‌هاي ثابت تئاترهاي پوچ‌گرا است.
بي‌شك بايد اعتراف كرد كه ديدگاه‌هاي فلسفي نيمه‌ي دوم قرن بيستم تاثيرات زيادي بر تغيير طرز تفكر كاريكاتوريست‌هاي آن دوران گذاشت. كاراكترهاي كاريكاتورهاي آن عصر كه انساني خاص با تمامي كاستي‌هايش بود, به شكل طعنه‌آميز و مضحك به انساني كوچك و نمادين در ميان جمعيتي كثير از انسان‌ها تبديل شد. طبيعتا اين تغيير منجر به تغييراتي اساسي در گرافيك و جنس طراحي كاريكاتوريست‌ها نيز شد. كاراكترهاي كاريكاتورها نمايان‌گر انسان‌هايي ابتدايي بودند كه به هيات نمادهايي مرسوم براي دنياي پوچ‌گرا در مي‌آمدند. تمامي اين كاراكترها مانند همزاداني بودند كه از يك كاريكاتور به كاريكاتوري ديگر مهاجرت مي‌كردند گويا آن‌ها از جهان واقعي نمي‌آمدند, بلكه سرريز شده از نيم‌آگاهي فرديت‌زدوده‌ي هنرمند بودند. چنين تغييري در كاراكترهاي كاريكاتور تحت تاثير ديدگاه‌هاي فلسفي‌اي شكل گرفت كه نمايان‌گر فرديت‌زدايي انسان در جامعه بود.
فيلسوفاني چون شوپنهاور, هايدگر, نيچه و .... در نوشته‌هاي خود فرآيند برابرسازي فرديت انساني را بيان مي‌كردند. آنان از تبديل انسان معاصر به جزئي كوچك از جمع انساني خبر مي‌دادند؛ عنصري غمگين، ملا‌ل‌آور و مايوس كه در تكاپوي رسيدن به برابري و مساواتي جعلي است.
اين نكته قابل ذكر است كه چنين تغييراتي در طرز تفكر كاريكاتوريست‌ها همسو با طرز زندگي هنري در غرب بود. تكامل هنر كاريكاتور در كشورهاي شرق اروپا مسير ديگري را پيمود. كاريكاتوريست‌هاي آن كشورها تحت تاثير ديدگاه‌هاي فلسفي ماركس و لنين بودند. هرچند برابري افراد يك جامعه مهم‌ترين اصل نظريات اين فلاسفه بود, اما رژيم استبدادي هنرمندان را از بيان و بررسي تاثيرات عميق اين نگره در جامعه باز مي‌داشت. متد و روش كاري موسوم به «رئاليسم سوسياليستي» تنها روش مجاز در هنر شناخته مي‌شد. اين روش كار به هنرمندان ديكته مي‌كرد تا رقباي سياسي رژيم‌هاي كمونيستي را به باد نقد و انتقاد بكشند و در عين حال منحصرا ديدگاه‌هاي فلسفي ايدئولوژي كمونيسم را منعكس كنند. به همين خاطر هنر كاريكاتور در كشورهاي بلوك شرق ناگزير ماهيتي حكومتي پيدا كرد. كاريكاتوريست‌ها ديگر هنرمند به معني اخص كلمه نبودند بلكه به ارتشي از كارگران خدمتگزار رژيم بدل شدند. و به همين دليل بود كه آن‌ها قادر به آزادانديشي نبودند.
اما در اين مقال هنرمنداني مدنظر ما هستند كه با ايده‌هاي فلسفي خود جهاني شخصي براي خود مي‌سازند؛ جهاني كه شباهت‌هايي زياد با ديدگاه‌هاي فلاسفه‌ي آزادانديش دارند. فردريش نيچه فيلسوف آلماني در كتاب «چنين گفت زرتشت» خود بياناتي دارد كه كه مي‌توان ما به ازاي آن‌ را در آثار كاريكاتوريست‌هاي مختلف جهان پيدا كرد. با اين‌كه شكي در شخصيت خلاق و مبتكر هنرمندان نيست, اما برخي از كاريكاتورهاي آنان به گونه‌اي است كه گويا جملات اين فيلسوف بزرگ را تصويرسازي كرده‌اند. براي روشن شدن اين مطلب به چند نمونه از كاريكاتورهايي كه متاثر از نوشته‌هاي نيچه است نگاهي مي‌اندازيم.
با احترام به هريستوف هنرمند بلغاري و د.ژنو كاريكاتوريست لهستاني, مي‌توان گفت آثارشان(تصاوير 1و2) گويا تصويرسازي‌ اين جمله از نيچه است: «چوپاني نيست, آنچه وجود داردگله است!»
«انسان چيست؟ دسته‌اي از مارهاي وحشي. آن‌ها مي‌خزند و در جهان به دنبال شكار مي‌گردند.» اين جمله از نيچه را نيز مي‌توان در اثري از ل.ترويانو هنرمند ايتاليايي مشاهده كرد (تصوير3).
طرحي از كاريكاتوريست‌ روسي ميخائيل زلاتكفسكي (تصوير4) نيز بيان‌گر اين جمله است:«از تمامي نوشته‌هايم, آن‌هايي را دوست مي‌دارم كه با خون خود نوشته‌ام.»
 ذهنيتي مشابه را مي‌توان در اثر هنرمند بلغار ل.ديميتروف پيدا كرد (تصوير 5). او نيز گويا اثر خود را بر اساس اين جمله از نيچه به وجود آورده است: «خشم نيست كه مي‌‌كشد، بلكه لبخند است.»
 در اثري از هنرمند ديگر از بلغارستان ز.يونچف (تصوير6) اين عبارت در ذهن نقش مي‌بندد: «تو از آن‌ها بالاتر آمده‌اي, ‌اما هر چه بالاتر بروي در چشم حسودان خود كوچك‌تر مي‌شوي. آن كه پرواز مي‌كند بيش از همه مورد تنفر قرار مي‌گيرد.»
 در تصاوير شماره‌ي 7 و 8 از كاريكاتوريست مقدونيه‌اي استفانويچ و هنرمند فرانسوي كلود سر هم مي‌توان ارتباطي كمرنگ با اين گفته‌ي نيچه يافت: «به آينه نگاه مي‌كردم؛ گريه‌ام گرفت و قلبم به درد آمد. من چهره‌ي خود را نمي‌ديدم، من چهره‌ي شيطان را مي‌ديدم كه لبخندي كنايه‌آميز بر آن نقش بسته بود.»
هنرمندي ديگر از مقدونيه هم اثري دارد (تصوير9) متاثر از اين فيلسوف: «تو مرا محترم مي‌داري, مرا بالا مي‌نشاني، اما اگر روزي آن بالانشسته سقوط كند چه؟ مراقب باش! ‌آن بت مي‌تواند تو را بكشد.»
«شما در حقيقت  نمي‌توانيد نقابي بهتر از چهره‌هاي خود بر چهره بگذاريد. شايد بتوانيد خود را معاصر سازيد, ولي ديگر كسي شما را به جاي نخواهد آورد», اين اظهارات در اثر هنرمند رومانيايي ت.رمي (تصوير10) به وضوح  ديده  مي‌شود.
در تصاوير 11 تا 14 هم كه توسط هنرمنداني از كشورهاي متفاوت خلق شده‌اند و همچنين در تعداد بي‌شماري از آثار كاريكاتوريست‌هاي ديگر جهان مي‌توان  رابطه‌ي با اين قطعه از نوشته‌هاي نيچه يافت: «من چيزهاي نفرت‌انگيز و پستي‌هايي را ديده‌ام كه به هيچ عنوان مايل به بازگوكردن‌شان نيستم. ترجيح مي‌دهم از كنار برخي‌شان با سكوت بگذرم؛ من انسان‌هايي را ديدم كه از همه نظر كمبود دارند به جز تعداد زياد‌‌شان؛ انسان‌هايي كه هيچ نيستند جز دهان يا شكمي بزرگ و يا يك چيز بزرگ ديگر – آن‌ها را به درون بخوان – بيرون فلج مي‌كند. من از گوشه‌نشيني خود خارج شدم و از پلي براي اولين بار عبور كردم؛ آنچه ديدم باورناپذير بود. من مدام در حال نگاه ‌كردن بودم و در نهايت گفتم: اين يك گوش است! يك گوش به بزرگي يك انسان! دقيق‌تر نگاه كردم. البته چيزي به پشت گوش قدم مي‌گذاشت, كوچك, كسل و نحيف. آن بزرگي بر پايه‌اي كوچك قرار داشت و آن پايه همان انسان بود!»
مثال زيادي را از همخواني در نوشته‌هاي فلاسفه و كاريكاتورهاي هنرمندان كاريكاتوريست مي‌توان مجموع كرد. حتي با ناديده گرفتن اين مباحث, واضح است كه كاريكاتور ژانري صرفا سرگرم‌كننده نيست. كاريكاتوريست‌ها متفكراني هستند كه در  اندازه‌ي خود, تلاش دارند دنياي پوچ اطراف‌مان را در چهارچوب ژانر هنري خود بازنمايي كنند.

این نوشته آبان ماه ۸۳ در مجله تخصصی کیهان کاریکاتور به چاپ رسیده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 3:21  توسط علي هاشمي شهركي  |