تبليغاتX
UIC

UIC

وبلاگ هنري

روسري آبي سيتا را باد برد

مجموعه داستان سي‌امين حكايت سيتا/رضا مختاري/ نشر چشمه


۱۷) سيتا! خودت گفتي حكايت مسافر صندلي شماره‌ي 21 را برايت نخوانده‌ام، حالا برايت مي‌نويسم. مسافر ساعت 5 عصر بليت گرفت. ساعت 5/4 عاشق شد و ساعت 45/4 دقيقه كارگران ترمينال متوجه جسد او كه روي صندلي سالن انتظار افتاده بود شدند. اتوبوس ساعت 5 حركت كرد. صندلي شماره‌ي ۲۱ خالي بود. تو در صندلي شماره‌ي 10 نشسته بود. بين راه راننده در جاي خالي مسافر كسي را سوار كرد. وقتي اتوبوس براي استراحت و نماز توقف كرد، آن مرد ديگر سوار نشد جايش خالي بود. هر چه شاگرد راننده به دنبال مرد گشت و صدايش كرد او را پيدا نكرد. ده دقيقه از توقف‌شان گذشته بود. باد مي‌آمد و باران مي‌باريد. در پيچ گردنه‌اي اتوبوس چپ كرد. مردم كنار جاده سريع لاستيك روشن كردند. همه مرده بودند. همه‌ي اتوبوس در آتش سوخت.

برگرفته از متن كتاب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 17:50  توسط علي هاشمي شهركي  | 


بزرگتر ببينيد

اين تصوير براي كتابي كه هيچ وقت چاپ نشد و نويسنده‌اش با ناشر به‌هم زد طراحي شده است. نه اسم داستان را خواهم گفت و نه نام ناشر و نويسنده را؛ هر يك از اين نام‌ها ماجرا را لو خواهد داد و اسباب زحمت من و ناشر و نويسنده خواهد شد.

لطفاً نپرسيد....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 5:46  توسط علي هاشمي شهركي  |