پيروزی كهنهطراح در جدال با وارونگی
تعريف ميكرد جوانتر كه بوده عكس براد هالند را به ديوار اتاقش چسبانده بوده و هر از گاهي نامههاي فدايت شوم برايش مينوشته. ميگفت هيچوقت جواب نامهها را نداد اما من نااميد نميشدم؛ باز هم مينوشتم. ميگفت طراحيهاي او را دوست داشتم و ميدانستم كه طراح بزرگي است؛ عكسش را هم دوست داشتم با آن ژست روشنفكرانهاي كه داشت؛ يله شده بود و با صورتي آرام و پر ريش به دوردستها خيره مانده بود. اصلاً آمريكايي به نظر نميرسيد. عاشق خطهاي قوياش بودم، هاشورهايش را دوست داشتم و از نگاهش به كاريكاتور لذت ميبردم. براد هالند آن زمان اسطورة من بود.
توكا نيستاني طراحي است كه آثارش بيشتر به طنز پهلو زده و او را كاريكاتوريست دانستهاند. طنز آثار او عموماً يدككشِ تلخي بودهاند تا شيريني و سرخوشي. نيستاني همچون براد هالند با خلق فضاها و موقعيتهاي غريب و ناآشنا مخاطب را قبل از هر چيز دچار سردرگمي ميكند و بازشناسي جزء به جزء تصوير تنها راه خروج از اين سردرگمي است؛ كه البته همراه لذت كشف و حل معماست. با اين حال طنز و ساختار طنازي نيستاني اولين شاخصه آثارش نيست. شاخصترين خصيصه توكا قدرت خطها و طراحي اوست. طراحي در وجود او جريان دارد، در خونش ميجوشد؛ او يك طراحِ ژني است. در طول ساليان، نيستاني با طراحيهايش مخاطب خود را محصور كرده، ترسانده و به زانو درآورده؛ او با هاشورهاي سياهش دنيايي فراانساني به تلخي تمامي حماقتهاي بشر آفريده و پيش چشم ما به نمايش گذاشته است. توكا را بارها به تأثيرپذيري از هالند متهم كردهاند و از شباهت كارهايش با كارهاي او گفتهاند. شايد اين شباهتها را در آثار اوليه نيستاني بشود جستجو كرد اما او با پختهتر شدن خطهايش سالها پيش خود را از اين اتهامات رهانده است. توكا ديگر مستقل طراحي ميكند و كارهايش شخصيت دارد. او سوژههاي خود را دارد و نمادهاي تصويري خود را خلق ميكند و پرورش ميدهد. او ديگر كهنهطراحي است كه با زبان تصويري خاص خود به بيان دغدغهها و دلمشغوليهايش ميپردازد.
توكا نيستاني، در آخرين نمايشگاهش ديگر كاريكاتوريست نيست. او ديگر هاشور ندارد؛ ديگر آثارش به طنز پهلو نميزند. او ديگر فقط يك طراح است؛ طراحي كه فكر ميكند. او دغدغههايش را كنار نگذاشته اما با لهجهاي سليستر و روانتر آنها را بيان ميكند؛ او فقط طراحي ميكند. قبل از نمايشگاه كه تعدادي از كارها را در اندازة كوچك ديدم تصور ميكردم توكا با ماژيك طراحي كرده است اما روز افتتاحيه بود كه متوجه اشتباهم شدم: تمامي طرحها در قطع بزرگند و او بدون پيشطرحِ مدادي با دستِ آزاد و با قلممو آنها را كشيده است؛ اين نشان از رفتاري نقاشانه دارد. برخي طرحها با آبمركب رنگ شده بودند و اين كار به خطها جان بخشيده بود. اين كارها ديگر مخاطب را نميترساند اما هنوز جادو و سحر خود را داشت؛ با مخاطب همراه ميشد و درد دل ميكرد. نجوا نميكرد، فرياد ميزد، فريادي كه در درون مخاطب هم بود. ديگر حماقتهاي انساني را به رخ انسانها نميكشيد، فقط موقعيتي بيان ميشد كه همگي گرفتارش هستيم يا ميتوانيم باشيم. همة طرحهاي اين نمايشگاه، وارونه بودند. انسانهاي او همه عريان و سر و ته، انگار هنوز در وارونگيِ جنينيِ خود مانده بودند. شايد معلق و پا در هوا در يك حيراني و بههم ريختگيِ آخرالزماني به سر ميبردند؛ سوارانِ پيچيده در اسبها، گاوها و گاوبازان، زوجها و پرندگان، همگي برعكس و معلق در هوا و در كار خود مانده.
رويكرد جديد نيستاني در آخرين نمايشگاهش معرف قابليتها و تواناييهاي نقاشانهاي است كه او تا به حال با اين صراحت به نمايش نگذاشته بود؛ قابليتهايي كه شايد هر طراحي نداشته باشد اما به يقين توكا نيستاني دارد.






