تبليغاتX
UIC

UIC

وبلاگ هنري

قابل توجه دوستان، دیر زمانی است که آتش بس اعلام کرده ام.... فکر می کنم که از تاریخ آخرین پستم هم معلوم باشد.... به هر حال بنشینیم با هم کار ببینیم... تقدیم به همه دوستان...


بزرگتر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 9:48  توسط علي هاشمي شهركي  | 

       

     یکی، دو هفته پیش تعدادی از کامنت ها رو انتخاب کردم تا برای اون ها جواب بنویسم... کار پیش اومد و نشد. بعد دیدم که تعدادی از دوستان بازدیدکننده بحث مفصلی رو توی بخش کامنت راه انداختن، گفتم بگذارم اون بحث به نتیجه برسه بعد بنویسم. امشب دیدم که بحث مورد نظر هم بی نتیجه رها شده.

     خب حالا، هم کاری که داشتم تموم شده و بحث دوستان هم به نتیجه نرسیده دیگه بهانه ای برای ننوشتن ندارم.

    نگین احتسابیان گفته بود که فضا ها و مجالس فرهنگی در کشور ما کم هستن و باید بیشتر باشن. گفته ایشان درسته اما نظر من فضا های و تجمع های فرهنگی مفید نبود، بلکه به نظر من فضاهای شبه فرهنگی و تجمع های مثلا روشن فکریه که به شکل قارچ گونه زیاد شدن و معلوم نیست که نتیجه اون ها چیه و تولید و تاثیر این مجامع بر فضای فرنگی هنری ما چیه؟

    نگین گفته بود که دسته ای از هنرمندان را دوست دارد که هم ادا در می آورند و هم کار می کنند. خب قبول این سلیقه ایشونه. من اون دسته ای رو دوست دارم که فقط کار می کنند. چون گاهی اوقات اداها از کار بیشتر می شود با توهم این که کارشان برتر از اداهاست و این جا همان دردسری ایجاد می شود که به نظر من هنر ما فعلا درگیر آن است.

     نسیم خواجوی از اخلاق هنرمند و ارتباطش با اثر او گفته بود. بحث در این باره مفصل است. شخصا اخلاق خیلی از هنرمندان معاصر خودمان را شاید نپسندم، اما اخلاق آن ها را با اثری که تولید می کنند قاطی نمی کنم. در طول تاریخ هنر هنرمندان بداخلاق و بی اخلاق زیاد بوده اند و هستند اما آثار و تاثیر این طیف را نمی شود از تاریخ هنر حذف کرد. در کل اخلاق فردی هیچ کس به کس دیگری ربط ندارد و این کار و اثر آن ها است که مهم است. اخلاق و رفتاری که من به آن خرده گرفتم اخلاق جمعی و ایجاد جوهای مسموم و پر افاده است که اصولا در این مجامع (که متاسفانه زیاد هم شده) اثری تولید نمی شود که قابل مطرح شدن و بحث برانگیز باشد.

    بله به نظر من هم و به قول طوبی خانی فضای هنری ما نیاز به هوای تازه دارد.  هوایی که برگرفته از فردیت خود ما باشد، نه دیکته شده از طرف یک جو یا مد روشن فکری. اگر نسبت به چیزی آنارشی داریم، آنارشی ما واقعی باشد. برگرفته از احساسات شخصی خودمان باشد. اگر از پوچی دنیا و هستی می نالیم از ته دل خودمان با درک و تجربه خومان بنالیم نه چون همه ی آدم های باحال روشن فکر می نالند. خود بودن و فردیت چیزی است که شاید کم کم دارد فراموش می شود.

    در جو بودن و پیروی از مد موجب شده تا کلمات، بدون مفهوم در فضاهای ما شناور شوند. می گوییم فلان کار "آرتیستیک" است و فلان کار آرتیستیک نیست! فلانی "پست مدرن" است! و... آرتیستیک یعنی "هنری" و در زبان انگلیسی به تمام آثاری که یک هنرمند خلق می کند می گویند کار آریستیک یا هنری و پست مدرن هم به دوره از هنر می گویند که پس از دوره مدرنیسم آمد. اما در کشور ما به کارهایی که تکنیک عجیب و غریب دارند و در آن ها فرم، رنگ و ترکیب متفاوت و ناآشناست می گوییم آرتیستیک چون عجیب هستند و پست مدرن هم به کاری می گویند که کسی از آن سر درنیاورد. به نظر شما این روش دسته بندی و ارزش گذاری درست است؟

    چرا تا زمانی که تعاریف درستی از هنر نداریم و واژه ها را درست نمی شناسیم فقط بخاطر این که مد است که همه کار آرتیستیک کنند و همه پست مدرن باشند، به این راحتی آثار هنری را ارزش گذاری می کنیم؟ چرا نسبت به همه چیز آناراشی داریم و می خواهیم همه ساختارهار را خراب کنیم؟ ما که حتی هنوز ساختار درستی برای هیچ چیزی نداریم، چه چیزی را قرار است خراب کنیم؟

     در کل من دیوانه ی آدم های واقعی هستم، آدم هایی که خودشان هستند و از هیچ مد و جوی پیروی نمی کنند. کسانی که فردیت شان را به هر نوع بازی روشن فکری ای ترجیح می دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 4:4  توسط علي هاشمي شهركي  |