این داستان وغ وغ ساهاب و بازی های روشن فکری و اداهای آنارشیستی مجالی شد برای گفت و گو... که شاید یکی از بهترین راه ها برای رسیدن به نگره هایی هم سو باشد
در کل موج و مُدی که امروزه معرف فضاهای فرهنگی و شبه فرهنگی کشور ما شده جای برای نقد و انتقاد فراوان دارد. نمونه هایی از جواب های شما را در این پست گذاشتم تا بیشتر با نظرات هم در این باره آشنا شویم.
نویسنده: سو چهارشنبه 5 ارديبهشت1386 ساعت: 11:32
به نظر من راحت ترین رفتاری که می شه با دیگران داشت احترام گذاشتن و احترام
قائل بودن برای همه آدمهاست بدون در نظر گرفتن موقعیت اجتماعی آنها.
شخصا با تمام بدیهایی که دارم و خودم بیش از همه به آنها آگاهم یکی از افتخاراتم
در زندگی این بوده که برای آبدارچی محترم شرکت درست به همان اندازه احترام
قائل بوده ام که برای مدیر عامل شرکت و در رفتارم کمترین تفاوتی در رعایت احترام
به هیچ یک از این دو قائل نشده ام.
همیشه ناراحت می شوم وقتی می بینم یک گزارشگر تلویزیونی در حرف زدن با
یه زندانی تحقیر آمیز و بدون ادب و با ضمیر تو حرف می زند و همان گزارشگر در
برابر یه مدیر متوسط صدا و سیما از شدت ادب و احترام به چاپلوسی و تملق می افته
در حالیکه یه تغییر جزئی در یکی از شئون این روزگار می تونست جای اون زندانی و
اون گزارشگر رو با هم عوض کنه.
اما در مورد حرف های نویسنده وغ وغ ساهاب باید بگم متاسفانه حقیقت رو گفته
به نظرم خصوصا نسل فعلی چه دختر و چه پسر به شدت رفتارهاشون آلوده به
ادا و اطوار است فکر می کنم نسل پدران ما متولدین دهه 1330 نسبت به نسل
فعلی خیلی مردانه تر و جوانمردانه تر رفتار می کرده اند در حالیکه در زمان خودشون
خوش تیپ و مد روز رفتار می کرده اند اما اهل قرتی بازی و سوسول بازی و
رفتارهای چیپ و ادا و اطوارهای دخترانه در آوردن نبوده اند.
به نظرم همان قدر که مشمئز کننده و نفرت انگیز است که یه دختر رفتارهای مردانه
داشته باشه و مردانه رفتار کنه درست به همون اندازه تهوع آور است که یه پسر
رفتارهای دخترانه داشته باشه.
همچنانکه زشت و زننده است یه دختر بگه:
خیلی چاکریم مخلصتیم نوکرم!!!!
به همون اندازه زشت و مسخره است که یه پسر بگه:
قربونت برم فدات شم عزیزم !!!!
نویسنده: طوبی چهارشنبه 5 ارديبهشت1386 ساعت: 14:57
خوب درست، همه اینها فیلم و اداست ولی انگار همین اداها آدمها را بزرگ می کنند ، می دونید یک روز همه اینها تمومه اما چیزی که همیشه می مونه همون خلا’ است حتی برای اونهایی که اداشون خیلی جاها به دردشون خورده و به جایی هم رسیده اند !
من خودم کسی رو می شناسم که یک عمر درگیر این اداها بود و روزی آنقدر خسته شد که واقعا عق زد و یک مرتبه پرت شد توی خلا’ و رفته رفته چیزهای دیگه ای جای اون اداها رو گرفت : تنفر از هنری بازی ، عشق به Fashion TV ( به معنی عشق نه ادا ) ، عشق به غذاهای ملل ( پلوی یونانی ، مرغ چینی ، ...) ، خوندن هفته نامه سلامت ، خرید از فروشگاه مستر پیچ ، عشق به اتومبیل های روز ( مزدا 5،آزارا ،BMW2007، پرادو و ...) و اینها براش علاقه شد نه ادا !!!
البته من بهش حق می دم چون قبلش آنقدر شعر می گفت و کتابهای هرمان هسه می خوند و فیلمهای کیشلوفسکی می دید که نتونست جلوی همون عق معروف رو بگیره ! و .....................
نویسنده: رضا جنگی چهارشنبه 5 ارديبهشت1386 ساعت: 22:10
راجع به جعبه ها خوب گفتی
نویسنده: ...،چهار ساله از تهران پنجشنبه 6 ارديبهشت1386 ساعت: 1:4
درسته که آدمها عادت کردند به طبقه بندی همدیگه، اما مگه می شه کار دیگه ای هم انجام داد؟؟؟ به نظر من، اگه هیچ طبقه یا مدلی برای آدمها در نظر نگیریم، همیشه در مورد رفتار با فرد مقابل بلاتکلیف خواهیم بود. ما آدمها آنقدر فرصت نداریم که همه افراد دور وبرمون رو به طور کامل تجزیه و تحلیل کنیم. بلکه در مدت کوتاه زندگی تنها می تونیم یک مدل کلی برای هر فرد در نظر بگیریم و بر اساس اون رفتار کنیم. البته همیشه باید یک درصد خطا هم برای مدلمون در نظر بگیریم تا رفتارهامون منعطف تر باشه. از طرفی، برای افرادی که به ما نزدیکترند و آنهایی که اهمیت بیشتری برای ما دارند، نیازمند شناخت جزئی تری هستیم.
یه نکته دیگه اینکه یک فرد لزوما در یک دسته قرار نمی گیره و می تونه به چند جعبه متعلق باشه و همین مساله باعث می شه که حکم های صادر شده ترکیبی از حکم های هر جعبه باشه.
نکته آخر اینکه اصولا نباید به برداشت دیگران در مورد رفتارهایمان خیلی اهمیت بدیم که: هر کسی از ظن خود شد یار من... آدمهایی که وجود ما براشون اهمیت داشته باشه خودشون حتما در جهت شناخت ما تلاش می کنند و وقتی ما را درست بشناسند، قصد و نیت واقعی ما از رفتارمان را تشخیص خواهند داد. البته در حالت کلی قبول دارم که ما مجبوریم در رفتارهایمون محتاطانه عمل کنیم و این یک اصل زندگی است که برای بقای خود باید کمی هم سیاست داشت و همیشه هم شفاف نبود. اما خب، برای آنها که از جنس ما هستند باید شیشه ای باشیم.
احترام گذاشتن و انتظار احترام داشتن، راهنمایی کردن و راهنمایی خواستن و ... آسان نیست چون اولا شناخت آدمها ساده نیست و اینکه ما همیشه به همان اندازه که برای یک فرد انرژی می گذاریم و به او توجه می کنیم، انتظار بازگشت داریم . این در حالی است که همه انسانها مشابه هم رفتار نمی کنند و قانون عمل و عکس العمل در مورد آدمها همیشه برقرار نیست. پس بهتره که برای هر فرد به اندازه اهمیتش انرژی صرف کرد و همان بهتر که آدمها را همان گونه که هستند بپذیریم نه آنچنان که ما می خواهیم. در این صورت لااقل خیال خودمان از بابت رفتار و نگرش خودمان راحته...
نویسنده: فریبا پنجشنبه 6 ارديبهشت1386 ساعت: 12:46
من با نظر سو مخالفم هیچ اشکالی نداره دخترا مثله پسرا یا برعکس حرف بزنن چون به نظرم به کسی ربط نداره .
نویسنده: ... پنجشنبه 6 ارديبهشت1386 ساعت: 23:26
با نظرات شما موافقم. یادش به خیر قدیم ها دوستی را می شناختم که آدمها را در جعبه های سیب و گلابی قرار می داد. یادداشت ات مرا یاد او انداختم.