يادي از مكرمه قنبري،هانري روسوي مازندران
يادم مي آيد مادربزرگ ام يكي دو تا قصه بلد بود كه هميشه نصفه و نيمه تعريف نكرده، خودش خوابش مي برد. قصه هايي كه پر از رمز و راز بود، ولي خب هيچ وقت به نتيجه گيري و جمع بندي آخرش نمي رسيد. پارسال يكي از همين مادربزرگ هايي كه قصه هاي زيادي براي گفتن داشت درگذشت. مادربزرگي كه قصه هايش را نقاشي مي كرد.
مكرمه قنبري زن كشاورز بابلي بود كه تازه در 67 سالگي شروع به نقاشي كرد، آن هم به خاطر اين كه بچه هايش، گاوي كه خيلي دوست داشت را فروخته بودند. گاوي كه هر روز براي چرا او را تا دورترين دشت هاي ده مي برد.
اولين اثر هنري مكرمه، پرتره اي از يك گاو بود كه با گل و خاك روي سنگ كشيد. بعد از آن تمام ديوارهاي خانه، درها، كدوهاي حلوايي و هر چيزي كه پيدا مي شد را پر از طرح و رنگ مي كرد تا اين كه يكي از پسرهايش كه از تهران براي ملاقات مادر به روستا آمده بود، براي او رنگ و كاغذ خريد. و از همان روز تا پيش از مرگ، مكرمه به شكل خستگي ناپذيري نقاشي كرد.
مكرمه دربارة نقاشي هايش گفته است: تا چهار سال تنها شب ها نقاشي مي كردم و هر وقت ميهمان ناخوانده اي سر مي رسيد، سريع همة وسايل ام را قايم مي كردم... چون به نظر آن ها كاغذ و رنگ و قلم به چه درد يك كشاورز مي خورد؟ من هميشه كاري براي انجام دادن دارم. در خانه، هم كار مي كنم، هم نقاشي. هيچ وقت بيكار و بيهوده زندگي نكرده ام، حتي مثل بقية خانم ها، عادتي به خواب ظهر ندارم.
در حال حاضر، تمام خانة مكرمه پر است از نقاشي هايي كه هر كدام حكايت از قصه هاي تلخ و شيرين برگرفته از قرآن و ساير كتب آسماني و زندگي خودش دارند. يكي از ماجراهايي كه در تعداد زيادي از نقاشي هاي اين هنرمند به چشم مي خورد، اعتراض هميشگي او به ازدواج اجباري و همسر چهارم مردي ميانسال شدن در سن پايين است. نخستين نمايشگاه مكرمه، در سال 1374 در گالري سيحون برپا شد و پس از آن هر سال چنين نمايشگاه هايي را در همان گالري برگزار مي كرد. در سال 1384 نمايشگاه نقاشي او در لس آنجلس برپا شد.
مكرمه قنبري در سال 1307 در روستاي دريكنده استان مازندران به دنيا آمد و در 2/ 8/ 1384 از دنيا رفت. او هنرمندي بود كه نه خواندن و نوشتن بلد بود و نه تعليمات هنري ديده بود. او كسي بود كه براي دلش نقاشي مي كرد و به تعبيري يك نقاش خودآموخته بود. درست مثل هانري روسوي فرانسوي كه در اوايل قرن بيستم به نقاشي مطرح مبدل شد. مكرمه قنبري اين روزها در دنيا چهرة شناخته شده اي است و قرار است كمپاني فاكس آمريكا يك فيلم سينمايي با بازي مريل استريپ به جاي مادربزرگ نقاش، از زندگي اش بسازد. ان شاءالله كه اين كمپاني نيات خالصا هنري داشته باشد.
حرف زدن يا نوشتن دربارة آثار نقاشان خودآموخته خيلي سخت است. اين آثار بيشتر از آن كه دنباله رو مباني بصري باشند، پر از احساسات نقاش هستند و با زيبايي شناسي شخصي آن ها خلق مي شوند. به همين خاطر بيشتر مي شود دربارة تأثير حسي آثار آن ها حرف زد. در اين تابلو، بازي اتفاقي با دو رنگ نارنجي و آبي، اولين چيزي است كه به چشم مي آيد. از طرف ديگر، ما زني را مي بينيم كه انگار آن قدر قوي و نيرومند است كه هيچ مردي نمي تواند آزاري به او برساند

موجودي كه در اين تابلو در كنار زن قرمزپوش نشسته، انگار الاغ است. اما دندان هايش مثل گرگ است و نگاه تهديدآميزي دارد. دوباره در اين اثر يك زن قوي، كمي عصباني و آرام به تصوير كشيده شده است

در اين اثر نيز جدال بين شخيصت هاي اصلي تابلو به چشم مي خورد. در اكثر تابلوهاي مكرمه، زن است كه برتري دارد. اما در اين تابلو، زن در حاشيه است و اين مرد است كه به مانند يك حامي يا ناجي، خطر را از بين مي برد

در اين تابلو يك ديو بزرگ با دندان هاي تيز و چهره اي زشت در حال خفه كردن يك دختر است. انگار مسائل زندگي هنرمند و ازدواج اجباري او در سن پايين با مردي ميانسال، تصويري ديوصفت از مردان در ذهن نقاش ساخته

در اين اثر به نظر مي رسد كه زن به مردي كه آرزوي وصلت با او را داشته، رسيده است. اما مرد گويا دست نيافتني است و انگار كه در حال دور شدن است. ملايمت رنگ ها، رؤياگونگي اين تابلو را زياد كرده و رنگ هاي تند هم به نوعي وهم آور و دلهره آورند

اين نقاشي هم شبيه يك رؤياست. زن چوب به دست، همراه مردي با فانوس سعي مي كند پردة شب را بالا بزند و به روشنايي برسد
اين نقاشي هم مثل بقية كارها قصه اي دارد. زن انگار سوار اژدهاي دوسر شده و رفته سراغ مرد. پيچش و رنگ تن مار و رنگ سياه موهاي زن، غالب بودن او در تصوير را نشان مي دهد. در برابر حالت كم رنگ و نزار مرد
سبيل هاي مردانه اي دارد اين ديو. خطوط ريش ها و مو، شخصيت را خشن كرده و از طرفي رنگ قرمز شاخ در تضاد با رنگ آبي و سرد زمينه، خشونت چهره را بيشتر كرده. نگاه روبه روي ديو كه صاف توي چشم بيننده نگاه مي كند، انگار خبر از كابوس هاي نقاش مي دهد
هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان/شماره۶۳ - شنبه ۲۶ فروردين ۱۳۸۵


