تبليغاتX
UIC

UIC

وبلاگ هنري

گفت‌وگو با یوری کوزوبوکین، كاريكاتوريست روس


در جریان برگزاری دوسالانه کاریکاتور تهران، گفت‌وگوهايی با داوران دوسالانه انجام دادم. در ادامه مصاحبه‌اي كه با ساکت‌ترین کاریکاتوریست دنیا، يوري کوزبوکین در مورد آثارش انجام شد را مي‌خوانيد:

چرا کوزوبوکین را به عنوان یک کاریکاتوریست می‌شناسند، نه به عنوان یک مهندس هوافضا؟
پدرم یک افسر ارتش بود. در انتهای خاک روسیه، نزدیک ژاپن شهری است به نام «ایمان» که من در آن‌جا به دنیا آمدم. بعد آمدیم به حومه مسکو و درنهایت در شهر «ولگوگراد» زندگی کردیم که مادرم هنوز هم آنجا زندگی می‌کند. در خارکف، مهندسی هوافضا خواندم و برای کار به کیف رفتم. الان من وخانواده‌ام در دو کشور مختلف زندگی می‌کنیم، یعنی پس از فروپاشی روسیه بزرگ، من الان در اوکراین هستم. زمانی‌که درس مهندسی هوافضا می‌خواندم، هواپیمایی داشتند می‌ساختند به نام آنتونف که نامش  متعلق به مسئول پروژه بود . سه سال روی آن هواپیما کار کردیم. در آن زمان من روی طراحی آن کار می‌کردم. بعد از سه سال هواپیما را ول کردم و آمدم سراغ کاریکاتور. وقتی روی آن هواپیما کار می‌کردم، یک سازنده بودم و به نظرم کاریکاتور هم یک نوع سازندگی است، هرچند که در هر دو جا این ذهن من بود که کار می‌کرد و عناصر را کنار هم می‌گذاشت.

 چگونه با کاریکاتور آشنا شدید و از كدام كاريكاتوريست‌ها تأثیر گرفتید؟
من از ابتدا از آثار بسیاری از کاریکاتوریست‌های روسی و اروپایی خوشم می‌آمد، ولی اولگ تسلر، سرگئی تونین و زلاتکوفسکی بودند که تأثیر زیادی روی من گذاشتند و از هر کدام از آن‌ها بخشی را وام گرفتم و کم‌کم سبک خودم را به وجود آوردم. من کارهای آن‌ها را در مجلات و روزنامه‌های مختلف می‌دیدم. شخصیت‌های آثار این سه کاریکاتوریست روسی واقعاً متفاوت از دیگران بود و من از هر کدام از این‌ها چیزی را برداشتم و به ذهنم منتقل کردم، مثل فلسفۀ زلاتکوفسکی و طنز قوی تسلر. هر یک از کاریکاتورهای من درواقع روایتی است که از جایی شروع می‌شود به جایی خاتمه می‌یابد. درواقع، می‌گوید که در گذشته چه بوده و در آینده چه خواهد شد. خب، اولک تسلر خیلی به من کمک کرد. او کمیک استریپ کار می‌کند و در چند قسمت یک داستانی را تعریف می‌کند و من این‌ها را دیدم ولی کاری که کردم این بود که چند فریم را آوردم و در یک قسمت جمع کردم. خیلی دوست دارم تمام ماجراها را با هم جمع کنم. بخت یارم بود که توانستم با این افراد آشنا بشوم و مثل یک گروه با هم کار کنیم. یک بار اولگ که در یک مجله معروف کار می‌کرد به من گفت: یوری برای چی اصرار داری که آن مراحل و فریم‌ها را در یک قاب جمع کنی. تو می‌توانی آن‌ها را بیشتر کنی و پول بیشتری هم بگیری. به او گفتم: من کار برعکس را انجام می‌دهم.

 سوژه و يا همان داستان‌هاي كارهايتان را از کجا پیدا می‌کنید؟
 نمی‌دانم،  من در كوچه و خيابان پرسه مي‌زنم  و در یک لحظه سوژه‌ها خودشان می‌آیند.

 خلاصه كردن  یک داستان كه بايد در چندفریم كشيده شود در یک فريم، کار دشواری است و از عهده خیلی‌ها بر نمی‌آید. از سوی دیگر، انتفال مفاهیم در یک قاب بسیار مشکل‌تر است؛ هرچند تأثیر آن بر مخاطب بیشتر است. آیا از اول همین‌طور راحت کار می‌کردید؟
به مصداق یک ضرب‌المثل روسی، ما دوست داریم همیشه سخت‌ترین کارها را انجام بدهیم.

 برای این‌که به این حد برسید، در مورد ادبيات و روایات داستانی نیز مطالعه داشته‌اید؟
بله، من به عنوان یک کاریکاتوریست کتاب می‌خوانم و به‌ویژه به طنزهای کلاسیک و آثار کسانی مانند «گوگول» و «او. هنری» بسیار علاقه‌مندم.

 پس به عنوان يك كاريكاتوريست روس بايد جنگ و صلح تولستوی را خوانده‌ باشيد؟
بله‌، و خواندن آن را به کاریکاتوریست‌هايی كه بخواهند برای جنگ یا صلح کاریکاتوری  بکشند، توصيه مي‌كنم.

 شخصیت معمولاً به واسطه حرکات، حرف‌زدن‌ها و لباس‌پوشیدنش شناخته می‌شود. شخصیت‌های آثار شما همگی دراماتیزه شده‌اند و با اینکه همگی شبیه هم هستند، هر یک احساس خاصی را به مخاطب منتقل می‌کنند. مثلاً مرتاض واقعاً مرتاض است و ژنرال، ژنرال. رخت‌شور هم همین‌طور. چگونه به اینجا رسیده‌اید؟
همان طور كه گفتم من به خیابان‌ها و کوچه‌ها مي‌روم و شخصیت‌های کارهایم را از میان مردم انتخاب مي‌کنم. تابه حال هم شخصیت‌های زیادی را به همين شكل ساخته‌ام. اما گاهی که در خیابان کسی را می‌بینم که کار خاصی را انجام می‌دهد، به فکر فرومی‌روم که آیا در میان شخصیت‌هایی که تاکنون کار کرده‌ام، چنین فردی وجود دارد یا نه. مثلاً، در کارهایم خیلی از شخصیت‌ها مثل کارتن‌خواب‌ها و بی‌خانمان‌ها زياد استفاده كرده‌ام. اما روز اولي كه تصميم گرفتم یک کارتن‌خواب را بکشم،  نتوانستم. چون هم کار داشتم، هم خانه و هم درآمد. بنابراین، نمی‌توانستم آن‌ها را عمیقاً بفهمم. پس ‌رفتم سراغ يكي از آن‌ها و ديدم که ناراحت است و دوست ندارد با مردم ارتباط داشته باشد و فشار روحی زیادی را تحمل می‌کند. با معاشرت بيشتر با اين افراد بود كه به شناخت كافي براي خلق شخصيت كارتن‌خواب‌هاي كارهايم رسيدم.
به همين خاطر، هر جا می‌روم به آدم‌ها و كارهاي‌شان دقت می‌كنم و آن حسی که روی کاغذ می‌آورم، حاصل برداشت‌های واقعی خودم است. به طور مثال، بعد از پایان تحصیلاتم در دانشگاه، دوسال در ارتش خدمت کردم و ژنرال‌ها و نظامياني هم كه در كارهايم وجود دارند محصول همان دوره است. در دوره سربازي از من خواستند كه در ارتش بمانم و حتی می‌خواستند به من ترفیع بدهند، اما چون نمی‌خواستم ژنرال بشوم، از ارتش آمدم بیرون. چون دوست نداشتم مردم به من بخندند. به‌هرحال، شخصیت‌های مورد علاقه‌ام همین مردم کوچه و خیابان هستند که با آن‌ها احساس نزدیکی بیشتری می‌کنم.

 در شخصیت‌هایی که کار می‌کنید، یک آدم مرفه هم حضور دارد. آیا مسائل دولت کمونیستی باعث به‌وجود آمدن این شخصیت شده یا این شخصیت به طور طبیعی به وجود آمده است؟
این سمبل آدم‌هایی است که همه چیز را برای خود می‌خواهند و این کاریکاتوری نیست که بخواهم به وسیله آن با سرمایه‌‌داری درگیر بشوم یا با سیاست کاری داشته باشم. این نوع آدم‌ها همیشه بوده‌اند، قبل از شوروی و بعد از شوروی و حتی در عصر حجر هم بوده‌اند. این نوع آدم‌ها همه چیز را برای خودشان می‌خواهند که البته علی‌رغم ظاهرشان همیشه فقیرند!

 با توجه به جنس سوژه‌هاي كارهايتان به نظر شما مباحث‌ اومانیستی و انسان‌گرایانه در هنر کاریکاتور چه جایگاهی دارد؟
اومانیسم یک جنبش هنری نو بود که قبل از رواج کاریکاتور به شکل امروزی‌اش پدید آمد. کاریکاتور بعداً از عناصر این جنبش بسیار تأثیر پذیرفت. اصولاً انواعی از کاریکاتورها هست که صرفاً می‌خنداند و برخی دیگر بیشتر حول مسائل اجتماعی می‌چرخد و به آدم‌های کوچه و خیابان می‌پردازد. من از این نوع کاریکاتور و آدم‌ها بیشتر خوشم می‌آید و خودم را نزدیک‌تر به آن‌ها احساس می‌کنم. به‌هرحال، خوشحالم که دریافت‌ها و الهامات اومانیستی را در کارهای من پیدا کرده‌اید. علاوه بر این، به جنبشی معتقدم که باید پیرامون محبت انسان‌ها به یکدیگر به راه بیفتد و فعال شود. دوست دارم این جنبش در تمام جهان گسترش یابد و همه انسان‌ها را تحت الشعاع قرار دهد. من هم سعی می‌کنم عناصر این جنبش را به سهم خودم در کارهایم به کار گیرم.
 
همان طور كه خودتان گفتيد كارهای شما تنها شامل طنز صرف یا فکاهی نمی‌شود، بلکه فلسفه دارد و عمیق است. از طرف ديگر  به نظر می‌رسد كه جنس طنز در آثار شما مخصوص طبقه متوسط جامعه است، ممکن است توضیح بدهید؟
من در كارهايم اصلاً نگاه منفی ندارم حتی در کارهایی که طنزي خیلی پایین دارند، به‌هرحال، این ‌هم یک سبک طنز است و مثل انواع دیگری از جمله طنز سیاه. من می‌خواهم طنزی را بیان کنم که تمام مردم از آن سر در بیاورند، مانند یک شعر که آدمی که کم‌خوانده آن را می‌فهمد ولی آدمی که بیشتر خوانده بهتر می‌فهمدش.

 حتي با نگاهي گذرا به كارهاي شما مي‌شود ديد كه در دوره‌های مختلف با سوژه‌های مختلف کار كرده‌ايد، مثلاً تعداد زيادي کار با موضوع کلاه و ارتباط آن با آدم‌های کارتن‌خواب دارید. يا آثار زيادي با موضوعات آشپزی، رختشویی، زندانيان و مسائل مربوط به مرتاض‌ها. اين شخصيت‌ها در آثار شما ناخودآگاه تبدیل به سمبل شده‌اند. آيا اين شخصیت‌هاي سمبوليك محصول زياد كار كردن بودند و يا از اول با هدف سمبول سازي آن‌ها را خلق كرديد؟
هر کاریکاتوریستی در طول زندگیش نسبت به آنچه می‌بیند، سعي مي‌كند کاری انجام دهد و كاريكاتوري بكشد. من هم با شخصيت‌هايي كه مي‌توانستم حرفي بزنم كار كرده‌ام. از طرف ديگر هميشه سعي داشته‌ام تا شخصيت‌هايم سمبل يا نماد يك گروه يا دسته اجتماعي باشد، تا معرف شخص خاصي. اما همان روز که ژنرال را کشیده‌ام، آشپز و مرغش را هم می‌کشیدم، آدم‌‌های کلاه‌دراز را هم می‌کشیدم و اینجور نبود که یک ماه آدم‌های کلاه‌دراز را بکشم و ماه بعد ژنرال‌ها را بکشم، يا اينكه سوژه‌هايم دوره‌هاي خاصي داشته باشند. شايد دلیل این حرف شما به این خاطر بوده که نمی‌توانستید از نظر زمانی آثارم را دنبال کنید.
به‌هرحال، هر کاریکاتوریستی معمولاً با موضوعات روز جامعه‌اش آثارش را تولید می‌کند. كارهاي من هم برگرفته از جامعه خودم است كه در طول زمان به شكل مجموعه‌هايي درآمده است. اين مجموعه‌ها حالا پس از چندين سال كار كردن زياد شده‌اند و همه آن‌ها را همه نديده‌اند. مثلاً  مطمئن هستم که شما مجموعۀ آدم‌برفی‌های مرا ندیده‌‌اید در صورتی که در کشور خودم آن‌ها بسیار معروف‌اند. یا مثلاً کارهایم در مورد جنگ. البته من خوشبختانه تاکنون در جنگی شرکت نکرده‌ام ولی پدرم در جنگ مجروح شده بود. او در جنگ جهانی دوم سی‌ویک ساله بود و در آن شرکت داشت. دوتا پدر بزرگ‌هایم هم در جنگ کشته شدند و آثار این وقایع هم در من وجود داشته و من آثار زیادی را در این موضوعات کشیده‌ام. یا مثلاٌ موقعی که فقر و بی‌غذایی بود، من در موردش زیاد کار می‌کردم.

 براي ما در مورد مجموعه آدم‌‌برفي‌ها بيشتر توضيح مي‌دهيد؟
نام مجموعه کارهای آدم‌برفی‌ام را «عصر سرما» گذاشته‌ام. به نظر من آدم‌برفی سمبل انسان معاصر است. در این آدم برفی یک روح وجود دارد که وقتی آب می‌شود از کالبدش خارج می‌شود. دقیقاً مثل انسان است که به دنیا می‌آید و بعد هم از دنیا می‌رود. در اين کارهای آدم‌برفی شما بیشتر تراژدی می‌بینید، زیرا که یک آدم می‌آید آن را می‌سازد و کلی خوشحالی می‌کند و بعد ولش می‌کند می‌رود دنبال کارش و آدم‌برفی تنها می‌ماند. به نظر من اين يك تراژدی بزرگ است.


تا به‌حال چند تا کاریکاتور کشیدید و آیا هنوز هم کار می‌کنید؟ این اواخر کارهای آرشیویی زیادی از شما ديده‌ام که قبلاً چاپ شده و دوباره به جشنواره‌ها ارائه مي‌كنيد، چرا؟
کاریکاتورهایم را هیچ‌وقت نشمرده‌ام  ولی اگر بخواهم مجموعه‌ای از آثارم را  به دیوار نصب کنم، فكر مي‌كنم كه چیزی حدود 30 هزار تايي بشود. این حقیقت دارد که من خیلی از بایگانی‌ام کار برمی‌دارم، ولی هنوز موضوع‌های زیادی در ذهنم هست که نشده روی کاغذ بیاورم. من در طول یک ماه هم حدود20 کاریکاتور می‌کشم. البته نمی‌توانم بگویم همه‌اش کاریکاتور خالص است، اما هنوز هم کار می‌کنم. به‌هر‌حال، واقعاً از توجه‌اي كه به کارهایم داشته‌اید، تشکر می‌کنم.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 0:28  توسط علي هاشمي شهركي  |