
رنه ماگريت
ماگريت بر خلاف دالي ميان سوررئاليست ها مرد ناآشكار ناميده مي شود. جورج مِلي در متني براي يكي از برنامه هاي تلويزيون «بي بي سي» دربارهي ماگريت نوشت:«ماگريت پليس مخفي است، هدف او بي آبرو كردن تمام اجزاء واقعيت بورژوازي است. او همچون همه خرابكاران با لباس پوشيدن و رفتار كردن مثل ديگران مي كوشد تا از بازرسي و تفتيش بپرهيزد».

جاي شكر دارد كه ناشناس بودن او موجب شد تا آثارش تأثيري تدريجي اما نيرومند، همچون حركت يك كوه يخ، داشته باشد. او پس از سال ها تحصيل در دانشكدهي هنرهاي زيباي بروكسل در سال 1922 با ديدن يك تكثير چاپي از «آواي عشق» اثر دكريكو، از دريافت اينكه سرنوشتاش با نقاشي گره خورده است، به حيرت افتاد. ماگريت در همان سال در «قاتل تهديدشده» تمام عناصري را خلاصه كرد كه مقدر بود در نقاشي هاي سراسر زندگي اش به كار برد. حيرتانگيزي آن ها نيز به يكسان مبتني بر عجيب و غريب بودن، اروتيك بودن و معمولي بودنشان بود. فضاي ژرفنماي خشك اين آثار از شيوه دكريكو و صحنه هاي سست و غيرواقعي نخستين ملودرام هاي سينمايي ريشه يافته بود. حركت در اين صحنه ها نقشي بااهميت دارد. ريشه وحشت موجود در آن ها آشكارا تأليفي است و به نحوي عجيب و واژگونه به همين جهت وحشت انگيزتر مي شود. سبك ماگريت كه واقعگرايي دقيق و جادويي بود پس از 1926 ـ مگر سرك كشيدن هاي گه گاهي به ديگر شيوه ها ـ تغيير چنداني نكرد. و چون او غالباً به مضامين آغازين خود بازگشته، تنظيم تاريخي آثار بدون تاريخ او كاري مشكل است.
ماگريت شيفته غيرواقعي بودن نخستين تلاش ها در زمينه واقعگرايي سينما بود. او از دوران نوجواني از موجودات خيالي آثار اسرارآميز سينمايي لذت برده بود. با كشيده شدن به سوي اين منابع در خيال پردازي خود از اشياء معمولي، جوهر آن ها را بيرون آورد. به اين شاخه از سوررئاليسم نام واقعگرايي جادويي داده شده است. واقعگرايي جادويي كه در دهه هاي 1930 و 1940 در اروپا و آمريكا شكوفا شد نمايش دقيق و واقعگرايانه يك صحنه معمولي بدون هرگونه كژديسگي (distortion) عجيب و غريب يا هيولايي است. عنصر جادويي از كنار هم چيدن خيالپردازانه عناصر يا وقايعي برمي خيزد كه به طور معمول به يكديگر ارتباط ندارند. از اينرو نقاشيهاي دكريكو را بيشتر مي توان واقعگرايي جادويي به حساب آورد تا سوررئاليستي. سوررئاليست هاي ديگر نيز از شگردهاي واقعگرايي جادويي استفاده كرده اند، اما ماگريت (به همراه پيير روي) استاد بزرگ اين رويكرد است. نماد كامل اين رويكرد او (گرچه ماگريت هرگونه برداشت و الهامگيري از نمادگرايي را خوش نمي داشت.) نقاشي اي به نام خيانت تصاوير (29ـ1928) است. سوژه اين اثر يك پيپ است و چنان به دقت نقاشي شده كه ميتوان آن را به عنوان آرم تجارتي يك تجارت خانه توتون به كار برد. زير آن با همان دقت اين عبارت نوشته شده است: «اين يك پيپ نيست». اين اثر دلانگيز واقعيت تصويري را برهم ميزند. انديشه اي مشابه در «آيينه قلابي» (1928) تجسم يافته است.

اين يك پيپ نيست
پژوهش هاي ماگريت درباره اين موضوع گونه گوني هاي بسياري را شامل مي شود: ساده ترين آن ها يك سه پايه نقاشي با يك بوم نقاشي شده در جلوي يك پنجره را نشان مي دهد. از پنجره يك منظره طبيعي ديده مي شود، صحنه روي بوم دقيقاً جانشين همان بخشي شده است كه آن را بازسازي مي كند و به اين ترتيب مسئله ي نقاشي ـ طبيعت ـ توهم را به بعد چهارم مي برد. ماگريت در آثارش جنبه هاي وحشتآوري را كشف كرد كه گاهي دل آشوب كننده است. ماگريت در برخي از تصاوير دهه 1950 خود تمام بخش ها، پيكرها، فضاهاي داخلي، مناظر طبيعي و اشياء را به صورت يك بافت صخرهاي طبقهبندي مي كند.36 با اين همه شكل ها و موضوع هاي اساسي همراه با تصويرگري خيال پردازانه از اشيا معمولي و عادي در دهه ي 1960 نيز ادامه يافت: يك خيابان با منظره شبانه در تسخير آسمان آبي و ابرهاي معلق نيمروزي درمي آيد، سواركاران به هنگام مسابقه از فراز اتومبيل ها و درون اتاق ها مي گذرند، يا يك سواركار در حين عبور از ميان درختان جنگل توسط درختان برش برش مي شود. اما دنياي ماگريت هيشه حاوي مرد نامرئي آرام و موقري است كه با كلاه گردِ سياه و پالتوي سياه اش، به تنهايي يا همراه با جمع ظاهر مي شود، مثلاً در گولكوندا (1935) جايي كه انبوهي از زنبورها بر فراز شهر هجوم مي آورند، او همچنان آرام با همان چشم هاي سياه به ما كه مخاطب اثر هستيم خيره شده است.
بخشی از از یک تحقیق به نام: تصاویر طنز سورئال/ نوشته علی هاشمی شهرکی

