تبليغاتX
UIC

UIC

وبلاگ هنري

درباره ارتباط ميان ادبيات و هنر كاريكاتور
نويسنده: ولاديمير كازانفسكي
مترجم: علي هاشمي شهركي


هدف اصلي اين متن نماياندن ارتباط عميق ميان ادبيات جهان و هنرنوين كاريكاتور است. هنركاريكاتور محصول نوعي خاص از خلاقيت است كه ميان مرزهاي ادبيات و گرافيك قرار مي‌گيرد. با كمي تأمل، مي‌توان ديد كه عمل‌كرد خلاقيت نويسنده‌ها و كاريكاتوريست‌ها همانند است.

مبناي يك كاريكاتور در مرحلة اول «زباني» است و سپس تبديل به طرح مي‌شود. كاريكاتوريست در آغاز يك نويسنده است. او طراح و تصوير‌گر نوشته‌هاي خود است كه از ناخود‌آگاهش تراوش كرده، اما به جاي آن‌كه به صورت يك داستان كوتاه بر كاغذ نوشته شود، تصوير شده است.


اجازه دهيد تا اين مطلب را توضيح دهيم. برخلاف بيشتر نقاشي‌ها، كاريكاتورها را مي‌توان با كلمات تعريف كرد؛ يعني آن‌ها قابليت روايت شدن را دارند. براي مثال، نقاشي‌هايي كه نقاشان امپرسيونيست فرانسوي از منظره‌ها كشيده‌اند را به هيچ‌عنوان نمي‌شود با كلمات روايت كرد، ولي به‌راحتي مي‌توان تصور كرد كه براساس يك كاريكاتور داستاني كوتاه نوشته شود و يا بر‌عكس، كاريكاتوري از يك داستان كوتاه ترسيم گردد. مانند اين است كه كاريكاتوريست هنگامي كه كاريكاتور را مي‌كشد، داستان كوتاهي را خلق و بعد آن را با طرحش روايت مي‌كند.
در كاريكاتور، نقطه اوج داستان در آن‌واحد به چشم مي‌آيد، اما قبل و بعد داستان را مخاطب در ناخودآگاه ذهنش مي‌سازد. زماني كه هنرمند تصميم به خلق  يك كاريكاتور مي‌گيرد، اول از همه عناصري كه نقطه اوج داستان كاريكاتورش را به مخاطب معرفي مي‌كند، در قسمت اصلي تركيب‌بندي اثر قرار مي‌دهد. سپس با افزودن جزئيات، قبل و بعد روايتش را ايجاد مي‌كند. به تعبيري، كاريكاتوريست نويسنده‌اي است كه به شكل معكوس كارمي‌كند؛ در آغاز پايان داستان را مي‌نويسد و بعد طرح و نقشه آن را پي‌ريزي مي‌كند. او درست بر‌عكس شيوه‌ي رايج نوشتار داستاني عمل مي‌كند.براي مثال، در داستان‌هاي نويسنده آمريكايي او. هنري‌(O.Henry) تمامي فريب‌ها و پنهان‌كاري‌هاي داستان در جملات پاياني آن برملا مي‌شود، در صورتي كه كاريكاتوريست بن‌مايه‌ي اثرش را از همان فريب‌ها مي‌گيرد و اثر را بر اساس آن‌ها خلق مي‌كند.

براي ساده‌تر شدن اين مطلب، نگارنده يكي از آثار خود را بررسي مي‌كند: در كاريكاتوري كه نشان‌دهنده بازي فوتبال در حياط زندان است، يكي از زندانيان ضربه‌اي به پاي زنداني ديگري در حين بازي زده است و زنداني مضروب هم بر سنگ‌فرش كف‌ حياط افتاده و ناله مي‌كند. نگبهان زندان نيز كه در نقش داور بازي است، در حال فرياد زدن، زنداني خطا‌كار را از زمين اخراج كرده است. تا اين‌جا پيش‌داستان است. نقطه اوج اين داستان وقتي است كه زمين فوتبال حياط زندان است و داور يا همان نگهبان زندان بازي‌كننده خاطي را از زندان اخراج كرده و در باز زندان را به او نشان مي‌دهد، دري كه از ميان آن خورشيد، دشت و جنگل نمايان است. بنابراين، نگبهان زندان، زنداني خاطي را با آزاد كردنش مجازات مي‌كند. پيش‌داستان اين روايت قابل پيش‌بيني و معمولي است، اما بخش مهم اين كاريكاتور نقطه‌ اوج غيرقابل پيش‌بيني و عجيبش است. پس‌داستان آن نيز قابل پيش‌بيني است، يعني آزاد شدن زنداني‌اي كه از در خروجي زندان بيرون مي‌رود.


اجازه دهيد كاريكاتور ديگري را باموضوع زندان بررسي كنيم. يك صندلي الكتريكي در ميان دشت قرار گرفته است. اين صندلي را بي‌دليل به آن‌جا نياورده‌اند، زيرا روي آن يك زنداني محكوم به مرگ نشسته است. شاهدان اجراي حكم در فاصله‌اي نه‌چندان دور به نظاره ايستاده‌اند. يكي از آن‌ها سيگار مي‌كشد و ديگري با بغل دستي‌اش حرف مي‌زند. توفان به زودي به آن‌جا مي‌رسد و ابرهاي سياه در افق به سمت آن‌ها مي‌خزند. يك موش از ترس توفان پا به فرار گذاشته و رعد و برق آغاز شده است. نقطه اوج اين كاريكاتور ميله رعد و برق است كه در بالاي صندلي الكتريكي نصب شده و انتهاي آن به سر زنداني محكوم به مرگ وصل است. پيش‌داستان اين كاريكاتور احتمالا از يكي از رؤساي زندان حكايت مي‌كند كه ترجيح داده براي كاهش هزينه برق زندان از روش‌هاي طبيعي براي اعدام محكومان به مرگ استفاده كند و يا  جريان برق زندان لحظاتي قبل از اجراي حكم قطع شده، ولي اخبار هواشناسي خبر از توفان و رعد و برق داده است.


براي ادامه بحثمان بجا‌ است كاريكاتور را به دو دسته نمادگرا(سمبوليك) و ماجرايي تقسيم كنيم. كاريكاتورهاي نمادگرا بر اساس نمادهاي شناخته شده خلق مي‌شوند. براي مثال، كاريكاتورهايي كه با سوژه مجسمه متفكر «رودن» خلق شده‌اند، از اين نوع‌اند. اين كاريكاتور‌ها گويا دوباره حكايات فيلسوفانه را بازگو مي‌كنند. كاريكاتورهاي ماجرايي هم تصوير‌گر داستان‌هاي ميكروسكوپي‌اند. يكي از مطرح‌ترين خالقان كاريكاتورهاي ماجرايي، كاريكاتوريست فرانسوي سمپه است. خلاقيت اين هنرمند آن چنان كامل است كه اگر تمامي كاريكاتورهاي او را در يك كتاب گردآورند، آن كتاب را مي‌توان يك رمان حماسي ناميد كه بارها نويسندگان موقعيت‌ها و تصاويري را خلق كرده‌اند كه هر يك به‌راحتي مي‌تواند اساس يك كاريكاتور را تشكيل دهد. براي مثال، در رمان « تعطيلات هميشه با تو» اثر ارنست همينگوي جمله‌اي آمده به اين مضمون : بزهاي ماده به آن كنار خيره شده بودند و مثل توريست‌ها سرهايشان را تكان مي‌دادند.» كاريكاتوريست روسي، و. نناشوف، متأثر از اين جمله بزهاي ماده‌اي را تصوير كرده كه عينك‌هاي دودي به چشم زده و با دوربين‌هاي عكاسي كه به گردن آويخته‌اند، شبيه جهانگردها در كوه‌ها مي‌چرخند.
در رمان «ساعت شوم»، اثر گابريل گارسيا ماركز، موقعيتي مشابه وجود دارد: «زماني كه او داشت فشار را با فشار‌سنج اندازه‌گيري مي‌كرد، بيوه زن با كنجكاوي كودكانه‌اي به درجه دايره شكل دستگاه ورمي‌رفت و با خود مي‌گفت: اين عجيب‌ترين ساعتي است كه تا به حال ديده‌ام.» همين تصوير نيز مي‌تواند سوژه‌اي براي يك كاريكاتور باشد.


ارتباط ميان كاريكاتور و ادبيات عميق‌تر از آن چيزي است كه به نظر مي‌آيد. «روح» كه اساس ايدئولوژيك خلق بهترين كاريكاتورهاي هنرمندان عصر هنر نوين كاريكاتور بوده، اساس آثار نويسندگاني مانند سارتر، كافكا، سلين، يونسكو، بكت، داستايوفسكي، گوگول و تعداد زياد ديگري از نويسندگان بوده است. روح اگزيستانيساليسم  و روح آشوبگر جزء ‌ذاتي خلاقيت آن‌هاست. جمله سارتر: « انسان محكوم به آزادي است.» را يك كاريكاتوريست هم مي‌تواند امضا كند.
تأثير ادبيات جهان بر هنر كاريكاتور بر هيچ‌كس پوشيده نيست و عملا بيشتر كاريكاتوريست‌ها گاه‌گاه از تصاوير ادبي شناخته‌شده براي خلق آثار خود سود برده‌اند. در اين موقعيت‌ها، نويسنده‌ها پيش‌داستان كاريكاتورها را ايجاد كرده و كاريكاتوريست‌ها نقطه اوج‌هاي جديدي براي آن روايت‌ها ساخته‌اند. پرطر‏ف‌دار‌ترين قهرمانان ادبي كه از اين كاريكاتور به آن كاريكاتور سفر كرده‌اند، را مي‌توان دون كيشوت و سانچو پانزا دانست. كاريكاتوريست‌هاي خوش‌ذوق، اين دوشخصيت و ارتباطشان با آسياب بادي را به شكل‌هاي متفاوت در آثارشان نشان داده‌اند. به تعبير منتقدان، مي‌توان گفت شواليه‌اي با ظاهري غم‌انگيز به جنگ آسياب‌هاي بادي مي‌رود كه تجسمي از تلاش ابدي نيكي در برابر بدي‌هاي ناشناخته است. كاريكاتوريست‌ها همواره در خلال خلق آثارشان مي‌كوشند تا مناسب‌ترين و كارآمدترين عناصر رمان‌ها را براي ايجاد و خلق قهرمانان خود دست‌چين كنند.
ديگر قهرمان ادبي پرطرف‌دار براي كاريكاتوريست‌ها پينوكيو است. او براي ايجاد طنز و خنده بسيار مناسب است، زيرا تكه‌اي متحرك از چوب درخت است. به‌علاوه، دماغي دراز دارد كه دست‌مايه خوبي براي شوخي‌هاي كاريكاتوريست‌هاست.
مي‌توان فهرست بلند‌بالايي از شخصيت‌هاي ادبي فراهم كرد كه كاريكاتوريست‌هاي سراسر جهان در آثارشان از آن‌ها استفاده كرده‌اند: هملت همراه با جمجمه‌اي در دستش، اتللو كه دزدمونا را خفه كرد، شرلوك هولمز با پيپ‌ و ذره‌بينش، رابينسون ‌كروزوئه‌ و جزيره‌ متروكش، ملانصرالدين و الاغش، بارون‌ مونهازن عجيب وغريب،  كلاغ پنير درمنقار همراه با روباه، شازده كوچولو و ستاره‌اش و غيره.

كاريكاتوريست‌ها به دفعات از شخصيت‌ها و روايت‌هاي اسطوره‌اي استفاده كرده‌اند كه پرطرف‌دارترينشان «سيزيف» و سنگ غلتان او است. آن‌ها در آثارشان از اسب تروا، آشيل و پاشنه شكننده‌اش، هركول و غيره نيز بهره گرفته‌اند. داستان‌هاي انجيل هم در كاريكاتور براي خود جايي دارد و مسيح و صليب، كشتي نوح، موسي در حال گذشتن از رود نيل و غيره شخصيت‌هاي اصلي كاريكاتورهاي بسياري بوده‌اند.
از سوي ديگر، شخصيت‌هاي داستان‌هاي شناخته‌شده كودكان نيز از دست كاريكاتوريست‌ها در امان نبوده‌اند، مثل شاهزاده و قورباغه، شنل قرمزي و گرگ، ويلهلم تل و پسرش، پريان دريايي و غيره.
 به‌علاوه، نبايد شخصيت‌هاي داستان‌ها و روايات بومي  هر كشور را فراموش كرد كه شايد داراي شهرت جهاني نباشند، اما در چهارچوب مرزهاي كشورهاي خود در آثار كاريكاتوريست‌ها نقش‌آفريني مي‌كنند. كاريكاتوريست‌ها با استفاده از اين نمادها و شخصيت‌هاي بومي در آثارشان موقعيت‌ها و داستان‌هاي طنز و فكاهي فراواني در محدوده كشورشان به‌ وجود مي‌آورند. فرايند خلاقيت نويسنده‌ها نيز به خودي خود سوژه‌اي جالب براي خلق آثار كاريكاتوريست‌ها است. هنگامي كه كاريكاتوريست‌ها با طعنه، استيصال نويسندگان را در زمان خلق نوشته‌هايشان نشان مي‌دهند، از اين حقيقت غافل‌اند كه خود را نيز به نقد مي‌كشند. از طرفي، سوژه «كتاب‌خوان» نيز براي كاريكاتوريست‌ها جذاب است و تاكنون هزاران كاريكاتور با اين موضوع ترسيم شده است.

با اين توضيحات مي‌توان گفت رابطه ميان هنر نوين كاريكاتور و ادبيات جهان كاملا آشكار است. كاريكاتوريست‌ها با استفاده از شخصيت‌ها و روايات ادبي به ادبيات عموميت مي‌بخشند و درعين‌حال خود ادبيات نيز سرمنشأ تراوشات خلاقه كاريكاتوريست‌ها مي‌گردد. به‌علاوه، فرايند خلق و خلاقيت براي نويسنده‌ها و كاريكاتوريست‌ها تا حد زيادي به هم شبيه است.

این نوشته اردیبهشت ماه ۸۴ در مجله تخصصی کیهان کاریکاتور به چاپ رسیده است.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1384ساعت 5:52  توسط علي هاشمي شهركي  |