تبليغاتX
UIC

UIC

وبلاگ هنري

ولاديمير كازانفسكي
مترجم: علي هاشمي شهركي

در تمامي دوران آثار هنري آينه‌ي نظرات متفكران برجسته بوده‌اند. گرچه نبايد از نظر دور داشت كه آثار هنري نيز بر تفكرات فلسفي تاثير ‌گذاشته و مي‌گذارند.
آثار نويسنده و فيلسوف مطرح فرانسوي ژان‌پل‌سارتر, سردسته‌ي جنبش اگزيستانسياليسم فرانسه شاهدي بر اين مدعاست. نوشته‌هاي او تركيبي عجيب از ادبيات, هنر, فلسفه, نقد و روزنامه‌نگاري است. تخيل, وجود و عدم‌وجود و نقد خرد ديالكتيك, عناصر آشناي آثار مكتوب سارتر هستند. گرچه او خود معتقد است كه آن نمونه از نوشته‌هايش عرضه‌كننده‌ي فرمول‌هايي برون ادبي هستند. در آن دوره جريان عميقي از مباحث فلسفي آثار ادبي او را تحت تاثير قرار داده بود و نظرات فلسفي سارتر به وضوح در تمامي نوشته‌هاي داستاني و غيرداستاني‌اش به چشم مي‌خورد.
 تامل بر تعامل فلسفه و هنركاريكاتور در ميانه و نيمه‌ي دوم قرن بيستم ما را به فعاليت‌هاي خلاقانه‌ي هنرمنداني چون كاردون, توپور, كلود سر, سيرل, زلاتكفسكي, زابرانسكي, استاينبرگ و بسياري ديگر معطوف مي‌سازد. كاريكاتوريست‌هاي اين دوره را مي‌توان در يك دسته‌بندي خاص قرار داد و به عبارت ديگر مي‌توان نام «معضل نگار» و يا «كاريكاتوريست‌ فلسفي» را بر آنان نهاد. از آنجا كه اين كاريكاتوريست‌ها گاهي همه به تفكرات پوچ‌گرايانه تمايل دار‌ند، عنوان «كاريكاتوريست‌ پوچ‌گرا» را نيز برازنده‌ي آن‌ها است. همانند نويسندگان پوچ‌گرا (كافكا, هارمس, سارتر و غيره) كاريكاتوريست‌هاي پوچ‌گرا آثارشان متاثر از ديدگاه‌هاي فلسفي اگزيستانسياليست‌ها و فلاسفه‌اي چون كيركه‌گور, هايدگر و سارتر بود. با كمي دقت مي‌توان ديد آثار آنان مضاف بر معاني عميق انساني, يادآور برخي از صحنه‌هاي ثابت تئاترهاي پوچ‌گرا است.
بي‌شك بايد اعتراف كرد كه ديدگاه‌هاي فلسفي نيمه‌ي دوم قرن بيستم تاثيرات زيادي بر تغيير طرز تفكر كاريكاتوريست‌هاي آن دوران گذاشت. كاراكترهاي كاريكاتورهاي آن عصر كه انساني خاص با تمامي كاستي‌هايش بود, به شكل طعنه‌آميز و مضحك به انساني كوچك و نمادين در ميان جمعيتي كثير از انسان‌ها تبديل شد. طبيعتا اين تغيير منجر به تغييراتي اساسي در گرافيك و جنس طراحي كاريكاتوريست‌ها نيز شد. كاراكترهاي كاريكاتورها نمايان‌گر انسان‌هايي ابتدايي بودند كه به هيات نمادهايي مرسوم براي دنياي پوچ‌گرا در مي‌آمدند. تمامي اين كاراكترها مانند همزاداني بودند كه از يك كاريكاتور به كاريكاتوري ديگر مهاجرت مي‌كردند گويا آن‌ها از جهان واقعي نمي‌آمدند, بلكه سرريز شده از نيم‌آگاهي فرديت‌زدوده‌ي هنرمند بودند. چنين تغييري در كاراكترهاي كاريكاتور تحت تاثير ديدگاه‌هاي فلسفي‌اي شكل گرفت كه نمايان‌گر فرديت‌زدايي انسان در جامعه بود.
فيلسوفاني چون شوپنهاور, هايدگر, نيچه و .... در نوشته‌هاي خود فرآيند برابرسازي فرديت انساني را بيان مي‌كردند. آنان از تبديل انسان معاصر به جزئي كوچك از جمع انساني خبر مي‌دادند؛ عنصري غمگين، ملا‌ل‌آور و مايوس كه در تكاپوي رسيدن به برابري و مساواتي جعلي است.
اين نكته قابل ذكر است كه چنين تغييراتي در طرز تفكر كاريكاتوريست‌ها همسو با طرز زندگي هنري در غرب بود. تكامل هنر كاريكاتور در كشورهاي شرق اروپا مسير ديگري را پيمود. كاريكاتوريست‌هاي آن كشورها تحت تاثير ديدگاه‌هاي فلسفي ماركس و لنين بودند. هرچند برابري افراد يك جامعه مهم‌ترين اصل نظريات اين فلاسفه بود, اما رژيم استبدادي هنرمندان را از بيان و بررسي تاثيرات عميق اين نگره در جامعه باز مي‌داشت. متد و روش كاري موسوم به «رئاليسم سوسياليستي» تنها روش مجاز در هنر شناخته مي‌شد. اين روش كار به هنرمندان ديكته مي‌كرد تا رقباي سياسي رژيم‌هاي كمونيستي را به باد نقد و انتقاد بكشند و در عين حال منحصرا ديدگاه‌هاي فلسفي ايدئولوژي كمونيسم را منعكس كنند. به همين خاطر هنر كاريكاتور در كشورهاي بلوك شرق ناگزير ماهيتي حكومتي پيدا كرد. كاريكاتوريست‌ها ديگر هنرمند به معني اخص كلمه نبودند بلكه به ارتشي از كارگران خدمتگزار رژيم بدل شدند. و به همين دليل بود كه آن‌ها قادر به آزادانديشي نبودند.
اما در اين مقال هنرمنداني مدنظر ما هستند كه با ايده‌هاي فلسفي خود جهاني شخصي براي خود مي‌سازند؛ جهاني كه شباهت‌هايي زياد با ديدگاه‌هاي فلاسفه‌ي آزادانديش دارند. فردريش نيچه فيلسوف آلماني در كتاب «چنين گفت زرتشت» خود بياناتي دارد كه كه مي‌توان ما به ازاي آن‌ را در آثار كاريكاتوريست‌هاي مختلف جهان پيدا كرد. با اين‌كه شكي در شخصيت خلاق و مبتكر هنرمندان نيست, اما برخي از كاريكاتورهاي آنان به گونه‌اي است كه گويا جملات اين فيلسوف بزرگ را تصويرسازي كرده‌اند. براي روشن شدن اين مطلب به چند نمونه از كاريكاتورهايي كه متاثر از نوشته‌هاي نيچه است نگاهي مي‌اندازيم.
با احترام به هريستوف هنرمند بلغاري و د.ژنو كاريكاتوريست لهستاني, مي‌توان گفت آثارشان(تصاوير 1و2) گويا تصويرسازي‌ اين جمله از نيچه است: «چوپاني نيست, آنچه وجود داردگله است!»
«انسان چيست؟ دسته‌اي از مارهاي وحشي. آن‌ها مي‌خزند و در جهان به دنبال شكار مي‌گردند.» اين جمله از نيچه را نيز مي‌توان در اثري از ل.ترويانو هنرمند ايتاليايي مشاهده كرد (تصوير3).
طرحي از كاريكاتوريست‌ روسي ميخائيل زلاتكفسكي (تصوير4) نيز بيان‌گر اين جمله است:«از تمامي نوشته‌هايم, آن‌هايي را دوست مي‌دارم كه با خون خود نوشته‌ام.»
 ذهنيتي مشابه را مي‌توان در اثر هنرمند بلغار ل.ديميتروف پيدا كرد (تصوير 5). او نيز گويا اثر خود را بر اساس اين جمله از نيچه به وجود آورده است: «خشم نيست كه مي‌‌كشد، بلكه لبخند است.»
 در اثري از هنرمند ديگر از بلغارستان ز.يونچف (تصوير6) اين عبارت در ذهن نقش مي‌بندد: «تو از آن‌ها بالاتر آمده‌اي, ‌اما هر چه بالاتر بروي در چشم حسودان خود كوچك‌تر مي‌شوي. آن كه پرواز مي‌كند بيش از همه مورد تنفر قرار مي‌گيرد.»
 در تصاوير شماره‌ي 7 و 8 از كاريكاتوريست مقدونيه‌اي استفانويچ و هنرمند فرانسوي كلود سر هم مي‌توان ارتباطي كمرنگ با اين گفته‌ي نيچه يافت: «به آينه نگاه مي‌كردم؛ گريه‌ام گرفت و قلبم به درد آمد. من چهره‌ي خود را نمي‌ديدم، من چهره‌ي شيطان را مي‌ديدم كه لبخندي كنايه‌آميز بر آن نقش بسته بود.»
هنرمندي ديگر از مقدونيه هم اثري دارد (تصوير9) متاثر از اين فيلسوف: «تو مرا محترم مي‌داري, مرا بالا مي‌نشاني، اما اگر روزي آن بالانشسته سقوط كند چه؟ مراقب باش! ‌آن بت مي‌تواند تو را بكشد.»
«شما در حقيقت  نمي‌توانيد نقابي بهتر از چهره‌هاي خود بر چهره بگذاريد. شايد بتوانيد خود را معاصر سازيد, ولي ديگر كسي شما را به جاي نخواهد آورد», اين اظهارات در اثر هنرمند رومانيايي ت.رمي (تصوير10) به وضوح  ديده  مي‌شود.
در تصاوير 11 تا 14 هم كه توسط هنرمنداني از كشورهاي متفاوت خلق شده‌اند و همچنين در تعداد بي‌شماري از آثار كاريكاتوريست‌هاي ديگر جهان مي‌توان  رابطه‌ي با اين قطعه از نوشته‌هاي نيچه يافت: «من چيزهاي نفرت‌انگيز و پستي‌هايي را ديده‌ام كه به هيچ عنوان مايل به بازگوكردن‌شان نيستم. ترجيح مي‌دهم از كنار برخي‌شان با سكوت بگذرم؛ من انسان‌هايي را ديدم كه از همه نظر كمبود دارند به جز تعداد زياد‌‌شان؛ انسان‌هايي كه هيچ نيستند جز دهان يا شكمي بزرگ و يا يك چيز بزرگ ديگر – آن‌ها را به درون بخوان – بيرون فلج مي‌كند. من از گوشه‌نشيني خود خارج شدم و از پلي براي اولين بار عبور كردم؛ آنچه ديدم باورناپذير بود. من مدام در حال نگاه ‌كردن بودم و در نهايت گفتم: اين يك گوش است! يك گوش به بزرگي يك انسان! دقيق‌تر نگاه كردم. البته چيزي به پشت گوش قدم مي‌گذاشت, كوچك, كسل و نحيف. آن بزرگي بر پايه‌اي كوچك قرار داشت و آن پايه همان انسان بود!»
مثال زيادي را از همخواني در نوشته‌هاي فلاسفه و كاريكاتورهاي هنرمندان كاريكاتوريست مي‌توان مجموع كرد. حتي با ناديده گرفتن اين مباحث, واضح است كه كاريكاتور ژانري صرفا سرگرم‌كننده نيست. كاريكاتوريست‌ها متفكراني هستند كه در  اندازه‌ي خود, تلاش دارند دنياي پوچ اطراف‌مان را در چهارچوب ژانر هنري خود بازنمايي كنند.

این نوشته آبان ماه ۸۳ در مجله تخصصی کیهان کاریکاتور به چاپ رسیده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 3:21  توسط علي هاشمي شهركي  |